عموجان! میخوای دکتر بشی یا مهندس؟خاطره پوریا سپتا در سن ۱۵ سالگی از "مهدی اخوان ثالث" مربوط به سال ۱۳۶۸:
امروز عمو اخوان خانه ی ما بود. ضمن حرفهایی که از این در و آن در می زد گفت، و در واقع خطاب به من گفت: "ببین عمو جان، من در آن اوایل که به تهران آمدم و در ورامین مشغول کار شدم حال روحی ام خیلی بد بود اما تنها دلخوشی ام به همان چندتا شعری بود که می گفتم. شعر به من حال و هوای دیگری می داد، حتی باعث می شد که من از وضع خودم متاسف نباشم و به وضع دیگران حسرت نخورم. شعر به من غرور می داد. عمو جان، تو الحمدلله خوب درس می خوانی و شاید مثل همه که میخواهند دکتر و مهندس بشوند، دکتر و مهندس بشوی، اما پزشکی یک شغل است مثل مشاغل دیگر. گیرم وضع مادی و مقام اجتماعی یک دکتر بالاست، ولی در نظر من یک پزشک با یک کفاش فرقی ندارد. آدم اگر بی درد باشد، اگر اهل معنا نباشد، اگر فقط به مسائل مادی بیندیشد به مفت نمی ارزد.
البته لازم نیست همه شاعر یا نویسنده باشند یا بشوند. همین که آدم به فرهنگ و ادب کشورش علاقه داشته باشد و از کتاب بیگانه نباشد می شود آدم. اگر کسی به یکی از رشته های هنر، مثلا به شعر، به داستان، به نقاشی یا موسیقی علاقه و توجه داشته باشد زندگی اش هدف و معنا پیدا می کند، دلش گرم می شود، از زندگی حیوانی یا گیاهی جدا می شود و می شود آدم ...
✏️ گردآوری و تدوین سیروس طاهباز
📕دفترهای زمانه (بدرودی با مهدی اخوان ثالث و دیدار و شناخت م. امید)
، سال ۱۳۷۰
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing