افلاطون میگفت فلسفه تمرین خوب مردن است. مواجهه با مرگ سه صورت دارد. زمانی که مرگ به سراغ ما میآید و زمانی که ما به استقبال مرگ میرویم و گاه هر دو. تمرین آمادگی برای خوب مردن به گفته آن اوستاد خوش ذوق فلسفه یعنی به سان یک سامورایی که همواره آماده رزم است حتا اگر فرصت رزم پیش نیاید. نیچه فلسفه را هنر خوب زندگی کردن میدانست و یونانیان را ستایش میکرد اما آن وجهه جنگاوری یونانیان را. در برابر بنیادگرایی اسلامی از نوع داعش و طالبان باید همواره باب گفتگو باز باشد و مباحث فلسفی،اخلاقی و ... همواره باید به دنبال صلحی جهانی بود ،اما در زندگی گاه ممکن است زمانی در رسد که اگر شلیک نکنی، شلیک میکنند و فرصتی برای آن کارها نیست. همچون هنگام حمله داعش و صدام و ... براستی چه کسی، کدام اصل اخلاقی و ... میتواند آن پدر خرمشهری را محکوم کند که چرا به هنگام حمله صدام دست به اسلحه برده است یا آن پدر ایزدی را به هنگام حمله داعش؟ و احمد مسعود را به هنگام حمله طالبان؟ میتوان همچون علی بن ابی طالب شمشیر زد و گریست یا همچون مارکوس اورلیوس آن طرف پیکار را دوست داشت و جنگید اما گاه نمیتوان از پیکار طفره رفت. سالها قبل سریالی پخش می شد به نام لبه تاریکی، این جمله از ترانه ویلی نلسون را بسیاری بخاطر دارند. مرهمی بود زمان به سال صفر (Time of the preacher) درباره آن بسیار نوشتهاند و از باب یادآوری ترجمه اسلحه بجای مرهم به متن و منظور ترانه نزدیکتر است و سال صفر، هنگامی است که تمامی راهها به بن رسیده است.
هنگام اسلحه بود به سال صفر و چون پلنگی در نیمه شب نعره زد و اسبش را زین کرد و تاخت هنگام اسلحه بود به سال صفر زمانی که عبرت گرفتن به کناری نهاده و کشتن اغاز می شود ان هنگام که پنداری همه چیز به پایان رسیده، تازه اول ماجراست...