✅ سر کلاس دستش رو بلند کرد و گفت: استاد! من ته بدبختای عالمم و شروع کرد قصه خواب دیشبش رو تعریف کردن. 🔸"خواب دیدم یه ماشین بنز لوکس و حرفه ای سوارم؛ اتفاقا خیلی هم حال داد و کیف کردم. صبح که از خواب بیدار شدم و خوابم رو مرور میکردم متوجه شدم که توی بنز عین پراید بود. یعنی استاد حتی توی خوابم بیشتر پراید نمیتونم تصور کنم!" 🔹خندیدیم و ماجرا به شوخی و خنده گذشت. ذهنم درگیر ماجرا شد. به نظرم خوابش کاملا طبیعی بود. شخصی که فقط بیرون ماشین بنز رو دیده و داخلش رو اصلا به چشم هم ندیده، هیچ درکی از داخل ماشین نداره و توقع بیشتر هم ازش نمیشه داشت. مطمئنا اگه یه دور با بنز زده بود، تقریبا بعید بود که بنزِ داخل پراید تو خواب ببینه! 🔹اگه تا الان یه ذره لبخند اومده رو لباتون که عالیه و دمتون گرم. با اجازتون یه درس و یه نکته هم تا لبخنده برقرار هست مرور کنیم. 🔹انسان ها ۲ شکل تجربه رو میتونن داشته باشن. 🔹اولیش تجربه غیر مستقیمه. چیزایی که توی کتابا میخونیم، توی فیلم ها میبینیم، معلمامون برامون توضیح میدن، متن های روزنامه ها رو مرور میکنیم و ... ما رو مجرب میکنن از نوع تجربه غیر مستقیم. این شکل تجربه (غیر مستقیم) خاصیتش اینه که دانش آدم ها رو میبره بالا. بدون اینکه یه ذره خاکی بشن و یا لباسشون لک بیفته. و نکته مهم اینکه دانش زیاد به تنهایی آدم ها رو متوقع میکنه؛ آنهم چه توقعی! 🔹از قدیم گفتن درختی که پربارتره سر به زیرتره. ولی این مال اینجا نیست. اینجا بیشتر با عالمان بی عمل سر و کار داریم. آدم های فقط با دانش، پرتوقع و غرغرو میشن و از سر به زیری خبری نخواهد بود. 🔹چند تا مثال بزنم؟! ▪︎من خیلی از متخصصین تغذیه رو می شناسم که خودشون چاق هستن. اینا مگه عالِم ترین و دانشمندترین افراد به موضوع تغذیه نیستن و اصلا مگه به بقیه هم نصیحت نمیکنن؟ پس رژیم خوبه ولی برای همسایه؟ چرا خودت مراعات نمیکنی؟ اینا صرفا دانش دارن و هر وقت غذای پرکالری میخورن، غر میزنن. ▪︎من چندین دوست پزشک دارم که سیگار میکشن و اتفاقا در نکوهش سیگار هم مقاله مینویسن و گاهی سخنرانی هم میکنن. این یعنی چی؟ یعنی ما هم باید سیگار بکشیم؟ اونام فقط غر میزنن چون صرفا دانش دارن و دانش صرف الزاما به مرحله عمل نمیرسه. ▪︎همه میدونن لاغر شدن یعنی کمتر خوردن و فعالیت بیشتر. خیلی ساده است. همه آدم ها من جمله چاق ها هم میدونن. ولی چرا انجامش نمیدن و همیشه در حال غر زدن هستن؟ و ... ○اما روش دوم تجربه مستقیمه. آدما تو این شکل تجربه آستین رو میزنن بالا و خودشون رو با حواس ۵ گانه که هیچ با حواس ۹ گانه کشف نشده در گیر یک ماجرایی میکنن. این شکل تجربه، بینش افراد رو ارتقاء میده و افراد، صاحب بینش میشن. ■ضرب المثل "درخت پربار سر به زیرتره" برای این شکل تجربه خیلی مصداق داره. آدم های آفتاب مهتاب ندیده و فقط درس خونده و دوره آموزشی رفته کارهای بزرگی نمیدونن و نمیتونن انجام بدن. این دسته آدمها که تجربه مستقیم دارن، اگر قرار باشه نصیحتی هم بکنن چون خودشون بینش دارن و دارن انجامش میدن خیلی اثربخش تره. ▪︎آدم چاقی که رژیم گرفته کلی حرف اثر گذار برای گفتن داره. ▪︎شخص سیگاری که ترک کرده پر است از راهکارها و نصایح راهگشا. ▪︎مدیری که بحران رو دیده و تونسته جمعش بکنه کلمه به کلمه حرفاش رو باید طلا گرفت. 🔹این جور آدم ها صاحب بینش هستن چون با دل و جونشون یک موضوع رو درک کردن. 🔹احتمالا تو ذهنتون دارید میگید که خواب بنز چه ربطی به انواع تجربه داره؟ با اجازتون تحلیل سازمانی و مدیریتی خودمو بگم و تمام! ○مدیری که فقط مدرک گرفته، کتاب خونده، دوره های آموزشی رفته و فارغ التحصیل شده، دکترا گرفته و ...؛ فقط پوسته و اتاق بنز رو دیده و به شدت متوقع و غرغرو میشه که: شما مشکل دارین و من همه چی رو میدونم (حتی اگه بدونه که خیلی وقتا نمیدونه). 🔹اما مدیری که در کنار دانش و مدرک، تجربه و سابقه هم داره به مرحله بالای بینش رسیده. این آدم هم اتاق بنز رو دیده و احتمالا حداقل یکبار تجربه رانندگی با بنز رو هم داشته؛ و با طراحی، آپشن ها و تجهیزات داخلی کاملا آشناست. و میدونه کجا بنز خوبه و کجا پراید. 🔹"آدم های صاحب بینش به شدت عملگرا هستند و از مرحله غرور ناشی از مدرک، این کار در شان من نیست، من فقط باید فکر کنم و بقیه باید انجام بدن، غر زدن و توقع زیاد رد شدن. در عرصه مدیریت به شدت به توام بودن تجربه مستقیم و غیرمستقیم اعتقاد دارم، به شدت به مدیران صاحب بینش و دانش اعتقاد دارم و مسئولیت دادن به صاحبین مدرک در هر سطحی که فرصت کارآموزی و مهارت آموزی نداشتن، یعنی خوندن فاتحه خیلی از چیزا.