🔰ایران: فرار از کابوس به سوی رویای چینی
به جای اینکه خواب چینی شدن را دید، میتوان واقعیت ایرانی شدن را طلبید
«الگوی چینی» تازهترین وسوسه افراد و گروههایی است که در واژگان رایج سیاسی ایران «اصلاحطلب» خوانده میشوند. در هفتههای اخیر، با انتشار متنی که وزارت خارجه جمهوری اسلامی به عنوان پیمان راهبردی مناسبات با چین عرضه کرده است، تب چینگرایی در میان خمینیگرایان حاکم بر ایران شدت گرفته است. از دیدگاه یک وزیر، آینده جهان چین است. یک استاد اقتصاد در تهران، راه نجات جمهوری اسلامی را از «سقوط اقتصادی حتمی»، پذیرفتن الگوی اصلاحطلبان چینی میداند. بعضی آخوندهای همیشه حاضر برای روضهخوانی، حتی پذیرفتن الگوی چینی را با اشاره به حدیث نبوی -« علم را بجوی حتی در چین» - توجیه میکنند. یک وزیر پیشین جمهوری اسلامی متاسف است که ۲۵ سال دیر، دریافت که الگوی چینی کلید مشکلات رژیم است.
با آن که بررسی قیاسمند تجریبات تاریخی ملل نمیتواند کاملا دقیق باشد، اما میتوان گفت که ایران خمینیزده و چین مائوزده در بعضی موارد کلیدی شباهتهایی داشتهاند که نباید نادیده گرفت. هر دو رژیم زاده نوعی انقلاب بودند. البته انقلاب چین در واقع یک جنگ داخلی ۳۰ ساله بود با رونمایی مارکسیست-لنینیستی؛ در حالی که انقلاب ایران یک شورش چهار ماهه فاقد ایدئولوژی راهبری بود که با خروج شاه از کشور، یعنی سقوط خودبهخودی رژیم، به سلطه رسید.
دو رژیم در دو زمینه مهم دیگر، همگن یا همانند بودند: کیش شخصیت در درجه اول و وسوسه صدور انقلاب در درجه دوم. در ایران، کیش شخصیت خمینی، آيتالله موسس جمهوری اسلامی، پیرامون یک مشروعیت مذهبی شکل گرفت. در چین، مائوتسه تونگ خود را در نقش ادامهدهنده راه مارکس و لنین عرضه کرد. خمینی صدور انقلاب اسلامی در سراسر جهان، پس از فتح بیتالمقدس از راه کربلا را هدف فرامرزی رژیم میخواند، در حالی که مائو صدور کمونیسم را به جهان سوم و دموکراسیهای غربی، و پس از ۱۹۵۶ میلادی، حتی به اتحاد شوروی رویزیونیست ( تجدیدنظرطلب) سرلوحه فرابردی رژیم خود میدانست.
هر دو رژیم، از آغاز، با یک بحران درونی ناشی از رقابتهای جناحی نیز روبهرو بودند. در ایران، جناح خمینیگرایی رادیکال کاری جز ویرانسازی بلد نبود. در چین نیز شعار معروف مائو - «کهنه را ویران کن تا نو را بسازی» معرف طرز فکر مشابهی بود. در ایران، جناح مماشاتگر، که بعدا اصلاحطلب، خوانده شدند، مبلغ این فکر بودهاند که با پیروزی انقلاب فصل سازندگی در چارچوب نظام جدید آغاز شده است.
حتی در نخستین سال پیروزی انقلاب، مهدی بازرگان، نخستوزیر و ابراهیم یزدی، وزیر خارجه میکوشیدند تا کلاچ حکومتی را برای کاهش دادن به سرعت انقلابی بکار برند و جلوی ویرانگری گستردهتر را بگیرند.
نخستین مبلغ «الگوی چینی» در جمهوری اسلامی، مرحوم هاشمی رفسنجانی بود که هوادارانش با دادن لقب «سردار سازندگی» او را دنگ شیائوپینگ ایران میخواندند.
رفسنجانی را میتوان پدر سیاسی اصلاحطلبان در جمهوری اسلامی دانست، اما به سختی میتوان او را همتراز دنگ شیانو پینگ دانست. رفسنجانی، برخلاف دنگ، هرگز جرات لازم برای عرضه و دفاع از یک طرح اصلاحی را نداشت. در حالی که دنگ از ۱۹۵۶میلادی، کمتر از یک دهه پس از تاسیس جمهوری خلق در ۱۹۴۶ خطوط کلی اصلاحاتی را که لازم میدانست رونمایی کرد.
دنگ شیائوپینگ که به دبیر کلی حزب کمونیست چین رسیده بود، چندین مطلب اساسی را مطرح کرد. نخست، او خواستار پایان دادن به کیش شخصیت مائو بود در حالی که رفسنجانی هرگز در برابر خمینیپرستی و سپس خامنهای پرستی، موضع نگرفت. در ۱۹۵۶ میلادی، دنگ نوشت: «هیچ حزب و هیچ رهبر سیاسی نمیتواند از خطا کردن مصون باشد. وفاداری به رهبر به معنای وفاداری به طبقه کارگر و توده مردم است، نه شخص خاصی.»
در همان سال، مخالفان دنگ با انتشار مقالهای دنگ را به تکذیب «موقعیت رییس مائو به عنوان یک رهبر خطاپذیر و برتر از همه» متهم کردند. در ۱۹۶۵، دنگ برنامه چاپ مجدد و توزیع دهها میلیون کتاب «افکار مائو» را وتو کرد.
دومین مطلب اساسی از نظر دنگ، بستن پرونده انقلاب بود – کاری که بدون آن چین نمیتوانست دولت جدید خود را بسازد. در ۱۹۶۴، دنگ نوشت: «انقلاب گام قبلی بود. هماکنون تمامی اهداف انقلاب محقق شدهاند. امروز و از این پس وظیفه ما بازسازی و نوسازی (دولت) است.» اما در ایران، رفسنجانی و اخلاف او هرگز حاضر نشدهاند که انقلاب را یک امر مختومه بخوانند.
سومین مطلب اساسی از نظر دنگ یافتن راهی بود برای حل و فصل تضادهای درونی رژیم جدید – شاید با تکیه به فرهنگ سنتی چینی که « هماهنگی در چندگانگی» را توصیه میکند. در ۱۹۶۵، دنگ نوشت: «در چین امروز، طبقات (سنتی) از بین رفتهاند اما جای خود را به تضادهای جناحی و اجتماعی درونی دادهاند. این تضادها را نمیتوان با
🌿@simorgh_atashhttps://t.me/simorgh_atash/44215