✳️ اعتماد، ستون فقرات یک جامعه
✅ اعتماد اجتماعی عموماً به میزان اعتمادی که به کسانی که نمیشناسیم داریم گفته میشود. در معنای دقیقتر اعتماد اجتماعی نشاندهنده «یک انتظار مثبت از اعتماد به دیگران است و سطح اعتماد اجتماعی یک فرد، برآوردی استاندارد از قابلیت اعتماد یک فرد به افرادی است که او آنها را نمیشناسد.» همچنین، اعتماد اجتماعی به میزان اعتماد عمومی به نهادهایی مانند دولت، کسبوکارها، ارتش یا سازمانها و نهادهای مختلف اشاره دارد. در جوامعی که اعتماد اجتماعی بالاست، نهادها بهطور معمول روانتر عمل میکنند، اقتصاد اغلب قوی است و افراد تمایل دارند با کسانی که نمیشناسند تعامل کرده و میل به مشارکت و همکاری بالا و فراگیر است.در مطالعات این حوزه در مورد تفاوت اعتماد اجتماعی در کشورهای مختلف، کشورهای نوردیک مانند دانمارک، سوئد و نروژ در بالای جدول قرار دارند، در حالی که کشورهای اتحادیه جماهیر شوروی سابق مانند بلغارستان و رومانی و همچنین برخی کشورهای آفریقای جنوبی، آمریکای جنوبی (مانند پرو، کلمبیا و برزیل) در رتبههای پایین قرار دارند. این تفاوتها به عوامل مختلفی مرتبط میشوند، اما از مهمترین آنها میتوان به سطح اعتماد به نهادهای دولتی و مقامات، میزان فساد و درجه نابرابری در جامعه اشاره کرد. اعتماد اجتماعی عمومی همچنین با تنوع قومی، مرتبط است و به درجه و گاهی به نوع تماس بین گروههای قومی بستگی دارد.مطالعات انجام شده در این باره در خصوص ایران عمدتا به عوامل مؤثر بر این شاخص میپردازد به عنوان مثال مقاله اعتماد اجتماعی ایرانیان به مثابه سرمایه اجتماعی شاخصهای مؤثر بر اعتماد اجتماعی را مورد بررسی قرار میدهد. اما بر اساس دادههای جهانی در این خصوص، شاخص اعتماد ایران در سال 2002 بالغ بر 50 واحد بوده اما تا سال 2022 به 14.8 واحد تنزل یافته است که پایینتر از پاکستان (23)، عربستان (50.5) و هم ردیف ترکیه (14) است. در صدر این رده بندی کشورهایی مانند نروژ با شاخص (72.1) چین (63.5) سوئد (62.8)و در قعر این رده بندی نیز کشورهایی مانند زیمباوه (2.1) پرو (4.2) و اندونزی (4.6) قرار دارند. بدین ترتیب میتوان وضعیت ایران در شاخص اعتماد عمومی را بسیار نامطلوب ارزیابی کرد.
اما چرا وجود اعتماد در یک جامعه مهم است؟ آیا اعتماد بر عملکرد دولت تأثیر میگذارد؟ آیا در فقدان اعتماد میتوان انتظار داشت که چالشهای مهم و اساسی جامعه ایران را بتوان حل کرد؟ در این یادداشت به این موضوع خواهیم پرداخت.
همکاری، ستون فقرات جامعه است و از طریق اقدام جمعی به مشارکت در حکمرانی و ایجاد نظم اجتماعی کمک میکند. در مطالعات دانشگاهی اعتماد معمولاً بهعنوان پایهای برای همکاری تلقی میشود که با چالشی به نام «سواری مجانی» مواجه است؛ وضعیتی که در آن منافع فردی بر منافع جمعی ارجحیت مییابد. اگر چه سواری مجانی در ادبیات این حوزه صرفا به موضوع کالای عمومی و مشارکت در تأمین آن اشاره ندارد بلکه به پرهیز از همکاری متقابل در فقدان اعتماد میپردازد. در چنین شرایطی هزینههای جلب اعتماد بسیار بالا خواهد بود.
الینور اوستروم (1990) نشان میدهد که چگونه نهادها برای حمایت از اقدامات جمعی تکامل مییابند. او در تحقیقات میدانی خود در کشورهایی چون کنیا، گواتمالا، نپال و سوئیس، شواهدی از روشهای جوامع مختلف برای مدیریت منابع مشترک و جلوگیری از «تراژدی منابع مشترک» ارائه کرد. این روشها شامل تعیین مرزهای گروه، قوانین مشارکت، نظارت بر رفتار، اعمال مجازاتها و توسعه روشهای حل اختلاف بود.
اگر چه اعتماد اجتماعی، مدیریت منابع مشترک را تسهیل میکند، اما همانطور که اوستروم و کاکس (2010) بیان میکنند، راهحل ساده و جهانی وجود ندارد در واقع نمیتوان برای ارتقای اعتماد نسخه واحد و جهانی پیچید چرا که پیچیدگی جوامع به معضلات اجتماعی پیچیدهتر منتج میگردد و تکیه بر روشهای مشترک بهتنهایی کافی نیست. در مطالعاتی مانند مطالعه استورم و قبل از آن کنت ارو (1972) اگرچه اعتماد، همکاری را افزایش داده و برای اقتصاد ضروری بوده و نیاز به روشهای تنبیهی را کاهش داده و همبستگی اجتماعی را تقویت میکند اما آیا بدون اعتماد، مشارکت غیر ممکن است؟
کوک، هاردین و لوی، (2005) از طیف گستردهای از مثالها استفاده میکنند تا نشان دهند که چگونه طرفین میتوانند به جای اعتماد، از مکانیسمهای دیگری برای تضمین همکاری استفاده کنند. برای مثال، نگرانی از خدشهدار شدن شهرت میتواند مانع از نقض توافقها توسط فرد در یک جامعه کوچک شود. اجرای دولتی قراردادها اطمینان میدهد که شرکای تجاری برای تجارت نیازی به اعتماد به یکدیگر ندارند. به طور مشابه، نظارت بر رفتار کارکنان به کارفرما اجازه میدهد مسئولیتهای بزرگی به کارمندان واگذار کند، بدون اینکه لزوماً به آنها اعتماد داشته باشد. كانال قواعدبازی
https://t.me/ExecutiveManagement