بر باغ ما ببار
بر باغ ما که خندهی خاکستر است و خون
باغ درخت مردان
این باغ باژگون.
ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم
در تور تشنگی و تباهی
با نظم واژههای پریشان گریستیم.
در عصر زمهریری ظلمت
عصری که شاخ نسترن ، آنجا
گر بی اجازه برشکفد ، طرح توطئه ست.
عصر دروغ های مقدس
عصری که مرغ صاعقه را نیز
داروغه و دروغ درایان
میخواهند
در قاب و در قفس.
بر باغ ما ببار
بر داغ ما ببار.
«شفیعی کدکنی»
@designmanufacturing