«روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟
گفت این نشنیدی که صاحبدلان گفتهاند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن»
📕 باب ششم؛ گلستان
🖌 سعدی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing