🧘♀دین، مذهب و آیین
از نگاهی دیگر
دین و آیین را معمولا مترادف با هم در نظر میگیرند، در حالی که دین مجموعه دستورالعملهایی برای زندگی بهترِ بشر در این دنیا و به تبع آن زندگی در جهان آخرت (بنا به اعتقاد بسیاری از مردمان) است؛ اما آیین مجموعهی اعمال و روشهایی برای جلب حمایت نیروهای فوق بشری و یا در امان ماندن از خشم آنها است.
پیش از پیدایش دین، بشر اولیه، بدلیل عدم دانش و آگاهی کافی، معتقد شد که نیروهایی مافوق بشر وجود دارند که بر زندگی او تأثیر میگذارند. برای مثال، با مشاهده خسوف و کسوف که بطور نامنظم اتفاق میافتاد، گمان بردند که نیرویی ماورایی، جلوی خورشید یا ماه را میگیرد؛ و یا وقوع سیل و زلزله در دست و اختیار چنین نیروهایی است. برای جلب حمایت و رضایت چنین نیروهایی، و یا جهت در امان بودن از خشم آنها بود که به انجام #آیینهایی (مانند قربانی کردن) روی آورد.
با شروع زندگی اجتماعی بشر، نیاز به وجود قوانین و مقرراتی برای شکل دادن روابط بین مردم، احساس میشد. بدین منظور، عقلا و ریش سفیدان قوم پیشقدم شدند؛ و برای اینکه بتوانند بقول معروف حرف خود را بهتر به کرسی بنشانند، دست بدامان نیروهای مافوق بشری شدند و سخنان خود را به آنان منتسب نمودند و بر تعدادی از آیینهای مرسوم هم با تغییراتی، مهر تایید زدند؛ و بدینگونه، #دین پدید آمد و کسانی ادعای پیامبری نمودند.
از این منظر، #بعثت ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر در روایات اسلامی، توجیهپذیر میشود، و همچنین این کلام که بارها به شکلهای مختلف در قرآن آمده است، معنا پیدا میکند: «...ما برای هر قومی پیامبری فرستادیم...».
اساس اکثر دینها، باورمندی به یک نیروی مافوق بشری (#خدا) است که برای هدایت انسانها به یک زندگی سعادتمند دنیوی - و بعضا اخروی - دستوراتی را در قالب دین و به توسط افراد واسطی که #پیامبر نامیده میشود، به بشر ابلاغ مینماید.
هر دینی، چون توسط باهوشترین فرد، به یک #قوم عرضه میشده؛ در زمان خود مترقیترین دینها متناسب با فرهنگ و سلایق آن قوم و آن زمان بهشمار میآمده است. اما با گذشت زمان، پیروانِ باهوشتر آن دین و بخصوص کسانی که مدعی جانشینی پیامبرِ آن دین بودند، با برداشتهای افراطیگرایانه و گاه مغرضانه، بتدریج از اهداف و تعالیم آن دین فاصله گرفته و پیروانِ عادی را به بیراهه برده و آنان را سرگرم آیینها و مراسمی کردند که ارتباطی با اهداف و تعالیم اصلی آن دین نداشت. از آنجا که مدعیان جانشینی پیامبران، متعدد بودند، برداشتهای متعدد و گاه متناقض آنان باعث ایجاد #مذاهب گوناگون و گاه ابداعِ دین جدید میشد.
اما برخلاف این نظر؛
دینداران عصر ما بر این باورند که خدایی که همهی هستی موجود، منجمله انسان، را آفرید؛ بهتر از هر کس دیگر میتواند دستورالعملی برای زندگی سعادتمند بشر بیاورد. اما بنده در برابر #چالش و پرسشهای ذیل، پاسخی نمیتوانم بیابم، تا نظر شما چه باشد:
«با توجه به اینکه خداوند قادر متعال، دانای کامل است و آگاه به همهی نیازهای بشری در هر عصر و زمان؛ آیا لازم بود که ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر و دین برگزیند؟ آیا نمیشد از همان ابتدا یک دینِ کامل، بر بشر عرضه میکرد که حاوی پاسخ تمامی نیازهای بشر در همه اعصار باشد؟»
بسیاری از دینباوران، علیالخصوص مسلمانان، چنین پاسخ میدهند که؛ با توجه به اینکه ملتها و اقوام مختلف در قرون و اعصار مختلف، سلایق و علایق گوناگونی دارند و بسیاری از دستورالعملهای (متناسب با نیاز ملتهای قرون بعد)، اگر در همان ابتدا صادر میشد، برای اقوام اولیه نامفهوم مینمود، لازم میآمد که برای هر زمان و قومی پیامبری برگزیده میشد. در اینصورت پرسش بزرگ اینست که:
«چرا در ۱۴۰۰ سال پیش، ارتباط خدا با بشر قطع شد و برگزیدن پیامبران متوقف گردید و محمد لقب خاتمالانبیا گرفت؟ آیا نیازهای اقوام و ملتها و بطور کلی بشر امروز با نیازهای اعراب ۱۴۰۰ سال پیش یکسان است؟»
مخلص کلام اینکه:
اگر هدف دین ارائه «مجموعه دستورالعملهایی برای زندگی سعادتمند بشر و چگونگی تعامل و روابط انسانها با یکدیگر» باشد؛
اولاً- برای دینداری، نیازی به باور به وجود خدا (یا بطور کلی موجودی مافوق بشر) نیست،
ثانیا- هر عصر و زمان و هر قوم و ملتی، نیاز به دینی (بخوانید دستورالعملی برای زندگی) متناسب با نیازهای خود دارد و هیچ دینی را نمیشود برای ملتی دیگر و عصر و زمانی دیگر تجویز کرد و تعمیم داد.
ملا نِقیبهمن ۱۳۹۸