مسئله تبدیل ارزش به قیمت
 
محمدامین مروتی
 
انتقاد اویگن بوم فون باورک در کتاب «کارل مارکس و پایان نظامش» ( ۱۸۹۶)به «مسئله تبدیل» (Transformation Problem) در نظریه مارکس، یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین نقدهای تاریخی به نظام فکری مارکس است. این انتقاد آن‌قدر تاثیرگذار بود که به «الگوی کلاسیک» برای نقدهای بعدی بر نظریه ارزش مارکس تبدیل شد و بحث «مسئله تبدیل» را برای بیش از یک قرن در کانون مناقشات علمی قرار داد.
 
مسئله تبدیل چیست؟
در جلد اول، مارکس می‌گوید ارزش کالاها توسط کار انسانی تعیین می‌شود و سود سرمایه‌دار از «ارزش اضافی» استثمار کارگر می‌آید.
در جلد سوم، مارکس می‌پذیرد که در واقعیت، کالاها نه به «ارزش کار» بلکه به «قیمت تولید» (بهای تمام‌شده + سود میانگین) فروخته می‌شوند — که با جلد اول در تضاد است.
 
بوم باورک می گوید:
    در جلد اول: مارکس نظریه ارزش-کار را مطرح می‌کند که بر اساس آن، ارزش هر کالا با مقدار «کار اجتماعی ضروری» که برای تولید آن صرف شده تعیین می‌شود.
    در جلد سوم: مارکس مفهوم «قیمت تولید» (Production Price) را معرفی می‌کند که برابر است با هزینه‌های تولید به‌علاوه یک «نرخ سود متوسط».
به عبارت دیگر، مارکس در جلد سوم عملاً می‌پذیرد که کالاها با نسبتی که بر اساس زمان کار صرف شده در آنها تعیین می‌شود، مبادله نمی‌شوند.
مارکس در دوجلد اول سرمایه بیشترین تأکید اعلام می‌کند که هیچ چیز جز مقدار کار به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای روابط مبادلاتی باشد. در جلد سوم، نظریه‌ای از قیمت‌های تولید بسط دهد که اساساً تأثیر عوامل تعیین‌کنندۀ دیگر را نیز به رسمیت می‌شناسد. تأثیر نرخ دستمزد بر قیمت‌ها، برای مثال، به‌شایستگی در صفحۀ ۱۷۹ به بعد، و سپس در صفحۀ ۱۸۶ بررسی شده؛ تأثیر مقدار سرمایۀ اجتماعی بر ارتفاع نرخ متوسط سود در صفحات ۱۴۵، ۱۸۴، ۱۹۱ به بعد، ۱۹۷ به بعد، ۲۰۳ و غالباً؛ تأثیر ترکیب ارگانیک سرمایه بر قیمت‌های تولید در صفحات ۱۴۲ به بعد.  (اویگن بوهم فون باورک، پایان نظام مارکسیستی فصل چهارم، خطا در نظام مارکسی)
 
نقد استدلالات مارکس:
    استدلال «جبران در کل»: مارکس می‌گوید اگر چه قیمت هر کالا به صورت مجزا ممکن است با ارزشش برابر نباشد، اما در سطح کل اقتصاد، مجموع قیمت‌های تولید برابر با مجموع ارزش‌هاست. بوم باورک این را یک «توتولوژی» یا همانگویی و فاقد ارزش معرفتی می‌دانست که نمی‌تواند تناقض را حل کند.
 
    استدلال «تنظیم در نهایت»: مارکس معتقد بود کم و زیاد شدن زمان کار لازم برای تولید کالاها، قیمت تولید آن‌ها را بالا و پایین می‌برد. بوم باورک این را نادیده گرفتن نقش قوانین عرضه و تقاضا در تعیین قیمت‌ها و نیز اذعان ضمنی به شکست قانون ارزش در سطح خرد می‌دانست.
 
مارکس تلاش کرد با مفهوم «تبدیل ارزش‌ها به قیمت‌های تولید» این شکاف را پر کند — یعنی بگوید در سطح کل اقتصاد، مجموع ارزش‌ها با مجموع قیمت‌ها برابر است. بوهم-باورک گفت: «این یک حقه‌بازی ریاضی است، نه توضیح اقتصادی.»
 
دفاع هیلفردینگ از مارکس:
نقد بوم باورک بی‌پاسخ نماند. مهم‌ترین و معروف‌ترین پاسخ از سوی رودلف هیلفردینگ اقتصاددان مارکسیست اتریشی، داده شد. او در کتاب «بوم باورک به عنوان منتقد مارکس» به دفاع از مارکس پرداخت. هیلفردینگ معتقد بود بوم باورک تفاوت میان سطح تحلیل «سرمایه به طور کلی» (در جلد اول) و «رقابت سرمایه‌ها» (در جلد سوم) را درک نکرده است.
 
به نظر او بوهم-باورک سطح تحلیل را اشتباه می‌فهمد:
جلد اول درباره ماهیت ارزش است، جلد سوم درباره توزیع ارزش. اینها دو سطح متفاوت تحلیل‌اند، نه تناقض.
مثال: قانون جاذبه توضیح می‌دهد که اجسام سقوط می‌کنند — اما در واقعیت، پَر و سنگ با سرعت متفاوت می‌افتند. این «تناقض» نیست، بلکه عوامل دیگری (اصطکاک هوا) وارد شده‌اند.
مارکس می‌پرسد: «منشأ ارزش چیست؟». بوهم-باورک این را با «قیمت بازار چگونه تعیین می‌شود؟» خلط می‌کند.
 
 
25 خرداد 1405

Comments

Be the first to add a comment