صبح {حسين العبدالله} سفیر لبنان، پیش من آمد و سعی داشت دولت لبنان را از تأخیر تحويل {تیمور}بختیار بی تقصیر جلوه دهد. یعنی می گفت چند روزی خودتان تأخیر کردید که شرایط تحویل گرفتن او را که یک چیز ظاهری بود نپذیرفتید. من گفتم اگر تحویل انجام نگیرد من ناچارم به شما بگویم که ما با شما دشمنی خواهیم کرد و خواهیم گفت بختیار به چه کسانی پول داده است (البته خود بیچاره سفیر هم می داند که حتی به زن رئیس جمهور {=شارل حلو}) [پول داده] ولی البته من در این خصوص چیزی نگفتم.
بعد شرفیاب شدم. جریان را عرض کردم. فرمودند: کم گفتی. عرض کردم، شایسته شأن اعلی حضرت نیست که وزیر دربارشان بی پرده تر از این سخن بگوید. به علاوه اعلیحضرت همایونی چنان که همیشه بوده اید باید مثل دریا آرام و عمیق باشید. من همیشه سعی دارم شاهنشاه را در این مسأله ی به خصوص، تا آن جا که در حد و قدرت من است تشویق کنم، زیرا
همه عیب مرد است جوش و خروش
بکاهد زخود هر چه آید به جوش
بعضی کارهای جاری دیگر را هم عرض کردم.
ظهر [سر دنیس رایت]، سفیر انگلیس، دیدنم آمد. خیلی در خصوص خلیج صحبت داشت و کمکهای مربوط به زلزله و بعضی مسائل در رابطۀ خودشان با روسها در این جا. چون امشب سر شام نبودم، فردا به عرض خواهم رساند.
بعد از ظهر پیام شاهنشاه را در جلسۀ سالیانه پیکار با بیسوادی خواندم. در ایران چهار صد هزار نفر سال گذشته خواندن و نوشتن آموخته اند (البته بزرگسالان) و امسال هم پانصد هزار نفر سر کلاسها هستند. شب به کارها رسیدم، خیلی کار کردم، الآن بسیار خسته هستم. صبح در خصوص کسی وساطت کردم، فرمودند: نمی شود، باید در کارهای کشور سختگیری کرد تا هر کس تکلیف خود را بداند. واقعاً درست فرمودند و حقیقتاً شاهنشاه پخته شده است
.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 7 & صفحۀ 365 و 366
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#یکشنبه & 1347/6/17 #هفدهم_شهریور

Comments

Be the first to add a comment