بازار خودفروشی:
از انگلستان قرن نوزدهم
تا شبکه‌های اجتماعی
قرن بیست و یکم

در آغاز رمان بازار خودفروشی (Vanity Fair) ویلیام تکری ما را به تماشای جامعه‌ای می‌برد که در آن طبقات اجتماعی، منزلت، ثروت و موقعیت خانوادگی تعیین‌کننده ارزش آدم‌ها هستند. جهانی که در آن هرکس چیزی برای عرضه‌کردن دارد و هرکس می‌کوشد خود را به شکلی به نمایش بگذارد که در چشم دیگران ارزشمندتر به نظر برسد. آدم‌ها فقط زندگی نمی‌کنند بلکه مدام خودشان را عرضه می‌کنند. شخصیت، ظاهر، خانواده، ثروت، روابط و حتی عواطف، همه به کالاهایی در یک بازار بزرگ تبدیل شده‌اند.

اما عنوان رمان تکری پیشینه‌ای قدیمی‌تر دارد. Vanity Fair نام بازاری است در کتاب سیر و سلوک زائر جان بانیان، نویسنده و واعظ انگلیسی قرن هفدهم. در این کتاب، زائران در مسیر سفر روحانی خود به شهری می‌رسند که در آن همه‌چیز برای فروش عرضه شده است: ثروت، شهرت، قدرت، لذت و حتی جان و روح آدمی. بازاری که پایان ندارد و ساکنانش دائماً در حال خریدوفروش و نمایش خویش‌اند. در این بازار، کسی که حاضر نیست قواعد بازی را بپذیرد، بیگانه و حتی مجرم به شمار می‌آید طوری که زائری را برای همین‌نپذیرفتن قواعد می‌کشند.

تکری این استعاره را از جهان تمثیلی بانیان به جامعه انگلستان قرن نوزدهم منتقل می‌کند. بازار او دیگر فقط محل خریدوفروش کالا نیست تمام جامعه به یک بازار بدل شده است؛ ازدواج، عشق، دوستی، نجابت، ثروت و موقعیت اجتماعی، همه در مناسباتی شبیه معامله قرار می‌گیرند. شخصیت‌های رمان، به‌خصوص ربکا شارپ، مدام در حال عرضه و بازتعریف خود است نقش بازی می‌کند، ظاهرش را عوض می‌کنند و می‌کوشد جایگاه بهتری در این نمایش به دست آورد. آملیا در طبقه بالاتر ساده‌لوحی دست و پا چلفتی است که زنانگیش را به دیگران عرضه می‌کند.

اما عنوان رمان یک لایه معنایی دیگر هم دارد. Vanity در انگلیسی به معنای خودپسندی، غرور و خودنمایی است اما Vanitas در لاتین معنایی گسترده‌تر دارد: بیهودگی، ناپایداری و زوال. عبارت مشهور Vanitas vanitatum، یا «باطلِ اباطیل»، از کتاب جامعه در عهد عتیق آمده است عبارتی که می‌توان آن را «بخارِ بخارها» نیز معنا کرد. همه‌چیز همچون دمی گذراست که لحظه‌ای پدیدار می‌شود و سپس از میان می‌رود. ثروت، قدرت، دانش، شهرت و کامیابی، هیچ‌کدام در برابر زمان و مرگ پایدار نمی‌مانند.

به همین دلیل پایان رمان تکری چنین تأثیرگذار است؛ نویسنده پس از آن‌همه نمایش، رقابت، جاه‌طلبی، عشق، فریب و تلاش برای رسیدن به موقعیت اجتماعی، عروسک‌های نمایش خود را جمع می‌کند و جعبه را می‌بندد و می‌گوید نمایش تمام شد. او جهان وشخصست‌۶ا و آدم‌ها و نقش‌هایشان را صحنه بازی و ادا می‌داند هر کسی فرصتی برای نمایش دارد.
شخصیت‌ها، با تمام خواسته‌ها و تلاش‌هایشان، به عروسک‌هایی تبدیل می‌شوند که حالا باید دوباره در جعبه قرار بگیرند اما این پرسش که واقعاً کدام‌‌شان اخوشبخت بوده می‌ماند و این خوشبخبتی چقدر می‌ماند؟

این‌جا است که فاصله دو قرن میان تکری و ما ناگهان از میان می‌رود. کافی است به شبکه‌های اجتماعی نگاه کنیم. آیا همین اینستاگرام چیزی جز شکل تازه‌ای از بازار نیست؟ بازاری که در آن آدم‌ها نه فقط کالا، بلکه خودشان را عرضه می‌کنند؛ بدن، چهره، خانه، سفر، رابطه، موفقیت، کتاب‌هایی که خوانده‌اند، غذاهایی که خورده‌اند و حتی لحظه‌های خصوصی زندگی‌شان را به نمایش می‌گذارند. هرکس ویترین خودش را دارد و هرکس می‌کوشد در این رقابت دائمی، خواستنی‌تر، موفق‌تر، زیباتر و مهم‌تر به نظر برسد حالا با هر هزینه‌ای حتی با نشان دادن حماقت.

در این بازار فقط داشته‌های ما نیستند که ارزش‌گذاری می‌شوند خود ما خم به کالایی برای عرضه تبدیل شده‌ایم؛ تعداد دنبال‌کنندگان، پسندها و بازدیدها، شکل تازه‌ای از منزلت اجتماعی ساخته‌اند. حتی مخالفت‌کردن، متفاوت‌بودن و نمایش بی‌اعتنایی به بازار هم می‌تواند به شیوه‌ای دیگر برای جلب توجه تبدیل شود. گویی هیچ راهی برای بیرون ایستادن از این نمایش وجود ندارد. آدم‌ها و بنگاه‌ها و اهالی قدرت برای توجه یا بی‌توجهی به کسی تعداد فالوور‌ها را می‌بیند.

به واقع پرسش اصلی تکری همچنان پابرجاست: در این بازار بزرگ، چه کسی واقعاً برنده است آیا اساسا برنده یا بازنده معنا دارد؟

شاید روزی کسی عروسک‌های این نمایش تازه را هم جمع کند و جعبه را ببندد( شاید هم‌مرگ یکی یکی‌مان را به جعبه بکشاند) آن وقت، از تمام این ویترین‌ها، تصویرها، رقابت‌ها و خودنمایی‌ها چه چیزی باقی خواهد ماند؟

Vanitas vanitatum.

باطلِ اباطیل؛ همه‌چیز چون نسیمی گذراست و هر آنچه حتی سخت و استوار هم بوده دود شده و به هوا رفته، سبک‌ها و لغزنده‌ها که هیچ.

#مهدی_فاتحی

Comments

Be the first to add a comment