💡 انسانیت‌زدایی از ایرانیان
(دست‌های پیدا و پنهان)

✍️ #علیرضا_آبیز

🤲در طی دو دهه‌ی گذشته که در خارج از ایران ساکن بودم، بارها از خودم پرسیده‌ام سود این همه جنب‌و‌جوش ایرانیان برای آگاهی‌رسانی از وضعیت داخلی ایرانیان به خارجی‌ها- به ویژه در غرب- چیست؟ چرا شمار زیادی از کُنشگران مدنی و سیاسی که از ایران به خارج می‌آیند، پس از مدتی به جای خطاب قراردادن ایرانیان، شروع به نوشتن به زبان‌های خارجی می‌کنند و در پی جلب توجه خارجیان به امور ایران هستند؟ اقرار می‌کنم که خودم هم بارها این کار را کرده‌ام و در باره‌ی رخدادهای ایران، به ویژه در دوران جنبش‌ها و ناآرامی‌ها، به زبان انگلیسی در جاهای مختلف و در شبکه‌های اجتماعی نوشته‌ام تا به خیال خودم مردم جهان را از آنچه بر ما می‌گذرد آگاهی بخشم.

با این حال، دیرگاهی است در سودمندبودن این نوع کُنشگری دچار تردید شده‌ام. نه، تردید واژه‌ی درستی نیست. در واقع، باور دارم این کار نه فقط سودمند نبوده بلکه در موارد بسیار زیانبار بوده‌است. سعی می‌کنم نخست با نهایت خوش‌بینی، نتیجه‌ی این نوع از کُنشگری را تصّور کنم.

به گمان من، هر نوع کُنش اجتماعی و سیاسی باید معطوف به هدف باشد و گرنه جز اتلاف وقت و هزینه حاصلی نخواهد داشت. هدف این نوع فعالیت‌ها، اغلب رساندن صدای مردم ایران به خارج و کسب همراهی خارجیان – که معمولا منظور ملت‌های غربی است- اعلام شده‌است. حال باید دید اگر این هدف محقّق شود، چه اثر واقعی در بهبود امور در داخل ایران دارد؟ برای مثال، اگر همه‌ی مردم اروپا بفهمند که در ایران مردم تحت ستم هستند، حجاب اجباری است، اعدام امری شایع است، چه سودی خواهد داشت؟ آیا این مردم سیاست دولت‌هایشان را تغییر خواهند داد؟ اگر هدف آگاهی‌رسانی به دولت‌ها است، آیا این دولت‌ها خودشان از وضعیت ایران ناآگاهند؟ به گمانم کمتر کسی تردید دارد که دولت‌های غربی از طریق سفارت‌ها و سازمان‌های اطلاعاتی و تحقیقاتی‌شان، اطلاعاتی در باره‌ی ایران دارند که ما و کُنشگران ایرانی خارج از ایران هرگز به آنها دسترسی نداریم.

پس فایده‌ی این همه انرژی که صرف آگاه کردن مردم جوامع غربی نسبت به وضعیت ایران می‌شود چیست؟ آیا واقعا برای یک انسان اروپایی یا آمریکایی اهمیتی دارد که در ایران چه می‌گذرد؟ چرا باید برای او، ایران با عراق یا افعانستان یا اریتره یا زیمبابوه یا برمه یا رواندا فرقی داشته‌باشد؟ یک فرد معمولی از یک خانواده‌ی معمولی در انگلستان یا فرانسه یا کانادا، ممکن است کامنتی هم زیر پستی مربوط به ایران بگذارد اما چرا انتظار داریم، ایران برای او آنقدر مهم باشد که به خاطر آن فعالیت خاصی بکند؟ و اگر بکند چه نوع فعالیتی خواهد بود و چه سودی خواهد داشت؟
بسیاری از کارزارهایی که در آغاز بر مردم ایران متمرکز بود- مثل کارزارهای مربوط به حجاب- پس از مدتی مخاطبان غربی یافت، به زبان‌های انگلیسی و فرانسه و آلمانی بدل شد و مخاطبان و کامنت‌گذاران غربی زیر صفحات اجتماعی این کارزارها را پر کردند. خب، حاصل این‌ها برای مردم ایران چه بود؟

آیا نابجاست اگر بگوییم که بسیاری از این کارزارها، جز فایده‌ی مالی برای متصدیان آنها، سود چندانی در بهبود شرایط مردم ایران و پیشبرد مبارزات آنان نداشت؟ آیا خطاست اگر پا را فراتر بگذاریم و ادعا کنیم که این کارزارها و مجموعه فعالیت‌های پیدا و پنهان دهها رسانه و اندیشکده و چهره‌های کُنشگر که تمام وقت و انرژی خود را صرف رسواکردن نظام حاکم بر ایران کردند و به جز فعالیت سلبی، اقدامی ایجابی متمرکز بر کسب حقوق مردم ایران نداشتند، در نهایت منجر به این شد که تصویر کلی از ایران در ذهن بخش زیادی از مردم جهان جایی باشد پر از مشکل و دردسر و فقر و مصیبت و ناکارآمدی و جنایت و ترور و اعدام و این تصویر از حکومت به تصویر از ملت هم تسرّی یابد و در نهایت راه حل پیشنهادی برای بهبود وضعیت، تخریب کامل آن پهنه‌ی سرزمینی و از نو بنیادکردن آن باشد؟ به عبارت دیگر، آیا خطاست اگر بپنداریم که نتیجه‌ی بخش اعظم آگاهی‌رسانی ما، همانا انسانیت‌زدایی از ایرانیان بوده‌است تا حمله به ایران، تخریب ایران، و کشتار ایرانیان همدردی برنیانگیزد؟ آیا خطاست اگر بگوییم همین نوع کُنشگری‌های معطوف به اطلاع‌رسانی همراه با اغراق و مبالغه که همواره جزء لاینفک‌ آنان بوده، زمینه‌ساز عادی‌سازی تهاجم به کشور ایران و کشتار مردم ایران است؟

و شگفتا که امروزه – شماری از کسان که خود را پیام‌‌آور دموکراسی و حقوق بشر می‌خوانند و نوید ایجاد جامعه‌ای آرمانی برای مردم ایران می‌دهند- چشم‌انتظار حمله‌ی دوباره‌ی اسرائیل‌اند تا کار را تمام کند و لابد کلیدهای شهر را تقدیم‌شان کند تا برنامه‌های مشعشع خود را در سایه‌ی امنیت حاصل از بمب‌ها و موشک‌های امپریالیسم برای ملت دربند ایران پیاده کنند.

💡Ellinne

Comments

Be the first to add a comment