نه سطحی و بیتفاوت، و نه شتابزده و بیتأمل. انسان معناگرا میداند و تجربه کرده که درست دیدن، درگاهِ فهم و آگاهی را به روی اومیگشاید. شیخ اشراق میگفت: «دیدن حقیقی، رؤیت اجسام نیست بلکه مشاهده انوار است.» و به قول جناب سعدی: دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بُوَد فایده بینایی را خوب دیدن؛ مهارت هنرمندانهای است که دریچههای کشف معناهای تازه را برای تو میگشاید!
■ اهل معنا همه چیز را خوب میشنوند؛
شنیدن تنها شنفتن صدا نیست، ادراک صوت یا کلام جاری شده است. از توجه به لحن، به سکوت میان کلام و به آنچه ناگفته میماند! ابونصر سراج میگوید: «شنیدن برای اهل معنا تماشای غیب است.» خوب شنیدن، هنرمندانهترین جلوهی زیست انسانی است. چقدر پیش آمده که پیش از آنکه فرصت درک کامل کلامی را بیابیم، در پی یافتن ایراد یا پاسخی برای آن برآمدهایم! جلالالدین گفت: سمع شو یکبارگی تو گوش دار تا ز حلقهی لعل یابی گوشوار
وقتی خوب میشنوی به خودت فرصت یادگیری از پیرامونت را میدهی.
■ اهل معنا همه چیز را خوب میخوانند؛
خواندن، نشستن در محضر خردمندان است. این ارباب خرد را خوب ببین! و پیش از هر قضاوت آنها را خوب بشنو! تا از مرور صرفِ حروف فراتر بروی و مفهوم را در جانت بنشانی! و حکیم فردوسی میگفت: بیاموز و بشنو ز هر دانشی که یابی ز هر دانشی رامشی
■ اهل معنا همه چیز را خوب مینویسند؛*پ
قلم، عصای موسی در نیل فراموشی است! نوشتن یعنی؛ آنچه را با حضور و دقت دیدهای و شنیدهای و خواندهای، از التهاب نیستی برهانی و به مخزن ماندگاری بسپاری! به طور سینای امان!
خداونددر قرآن میفرماید: “و هیچ نویسندهای نباید از نوشتن خودداری کند، همان گونه که خدا به او آموخته است. پس باید بنویسد” و صدرا در رساله سه اصل اشاره کرد: «بدان اگر خواهی علمِ هیچ چیزی فراموشت نشود آن را به دست تحریر درآور.» هنگام نوشتن خالصتر از همیشهای، آیینهتر! در نوشتن است که فرمانروایی و خداگونگی را تجربه میکنی و جهان تازهای را خلق خواهی کرد.
■ اکنون که خوب دیدهای، شنیدهای، خواندهای، نوشتهای، بدان که اگر به سنجیده گفتن نیانجامد فرایند تعادل، رشد و معنا در تو حبس میماند. فردوسی بار دیگر به یادمان میآورد که: و دیگر زبانی بدین راستی به گفتار نیکو بیاراستی
■ پس؛ اهل معنا همه چیز را خوب بیان میکنند؛
خواجه نصیر طوسی در اخلاق ناصری گفت: “بايد كه بسيار نگويد و سخن ديگري به سخن خود قطع نكند و هركه حكايتي يا روايتي كند و او بر آن واقف باشد، وقوف خود برآن اظهار نكند…” و سخن را با آگاهی و به هنگام باید گفت. تجلی اندیشه در گفتن ظهور مییابد! و این یک چرخهی حقیقی، متعالی و البته جاری است. چون پس از گفتن، باز باید ببینی، دقیقتر بشنوی، آگاهانهتر بخوانی، پختهتر بنویسی و سنجیدهتر بگویی. این چیزی نیست جز زیستنِ زلال یک انسان!
و اینگونه به قول عطار، عطر معنا و معنویت خواهی یافت: همین آدم بود سرِّ معانی از این آدم خدا را باز دانی!