‌در ژرفِ تو آینه‌ایست 
که قفس‌ها را انعکاس می‌دهد 
و دستان تو محلولی‌ست 
که انجماد روز را 
در حوضچه‌ی شب غرق می‌کند.

ای صمیمی!
دیگر زندگی را نمی‌توان
در فرو مردن یک برگ 
یا شکفتن یک گل 
یا پریدن یک پرنده دید 
ما در حجم کوچک خود رسوب می‌کنیم.

آیا شود که باز درختان جوانی را 
در راستای خیابان 
پرورش دهیم
و صندوق‌های زرد پست، 
سنگین ز غمنامه‌های زمانه نباشند؟
در سرزمینی که عشق آهنی‌ست 
انتظار معجزه را بعید می‌دانم!

پرندگان همه خیس‌اند 
و گفتگویی از پریدن نیست 
در سرزمین ما 
پرندگان همه خیس‌اند 
در سرزمینی که عشق کاغذی‌ست 
انتظار معجزه را بعید می‌دانم!
 
خسرو گلسرخی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment