📚 بخشی از کتاب #آخرین_فرصت
انگار دلم از بالای رفیعترین قله سقوط کرد. همه وجودم از شادی پر شد. سراسیمه به اتاق برگشتم. مهمانها مشغول شیرینی خوردن بودند و من مشغول فکر کردن به تغییر یکباره نظر پدر.
اشک گوشه چشمانم را خیس کرد.یادم آمد به روضههای سید حاجی که هر دوشنبه در خانهمان میخواند. یادم آمد به انتظاری که پدر هر سال برای آمدن ماه محرم میکشید.یادم آمد به پرچمهای سیاه و سرخی که در و دیوار مغازه پدر را میپوشاند. یادم آمد بهکتری و سماورهای گوشه انباری، که روزهای تاسوعا و عاشورا، عطر چای را در بازار وکیل پخش میکردمی دانستم قسم امام حسین(ع) کار خودش را کرده است.🟢 این کتاب به تازگی مفتخر به دریافت تقریظ مقام معظم رهبری شده است.
پس از مطالعه در پویش مطالعاتی با جوایز ارزنده
👇www.behnashr.com⬅️ سایت مسابقه راوی بوک
https://ravibook.ir@behnashr