داستان مدیریتی: «بخش اورژانس و دو سرپرست»

در سال ۱۴۰۱، یکی از بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی در جنوب کشور با مشکل کمبود شدید نیروی پرستاری مواجه شد. افزایش مراجعات، فرسودگی کارکنان و کمبود بودجه، فشار سنگینی بر بخش اورژانس وارد کرده بود.

در یک بازه سه‌ماهه، میزان نارضایتی بیماران به شکل قابل توجهی افزایش یافت. رئیس بیمارستان، دو سرپرستار باسابقه را برای بررسی وضعیت دعوت کرد.

سرپرستار اول، خانم احمدی، پس از ارائه آمارها گفت:

«مشکل کاملاً روشن است. بودجه نداریم، نیرو نداریم، وزارتخانه مجوز استخدام نمی‌دهد و انتظارات بیماران هم هر روز بیشتر می‌شود. واقعاً نمی‌توان از این شرایط نتیجه بهتری انتظار داشت.»

رئیس بیمارستان پرسید:

«اگر فرض کنیم تا شش ماه آینده هم هیچ نیروی جدیدی جذب نشود، چه اقدامی می‌توان انجام داد؟»

او پاسخ داد:

«در این شرایط، عملاً هیچ کاری نمی‌شود کرد.»

سپس خانم کریمی، سرپرستار بخش دیگری از اورژانس، صحبت کرد:

«من هم با همه این محدودیت‌ها موافقم، اما بررسی کرده‌ایم که بخشی از فشار کاری ناشی از نحوه توزیع شیفت‌ها، تأخیر در ترخیص بیماران و برخی فرآیندهای داخلی است. اگر این سه موضوع را اصلاح کنیم، بدون جذب حتی یک نفر نیروی جدید، می‌توانیم بخشی از بحران را مدیریت کنیم.»

او برنامه‌ای ۶۰ روزه ارائه کرد که شامل:

- بازطراحی شیفت‌های کاری؛
- ایجاد تیم پاسخ سریع؛
- و کاهش زمان ترخیص بیماران بود.

سه ماه بعد، در حالی که تعداد کارکنان هیچ تغییری نکرده بود، زمان انتظار بیماران ۳۵ درصد کاهش یافت و رضایت مراجعان به طور محسوسی افزایش پیدا کرد.

در جلسه ارزیابی، رئیس بیمارستان گفت:

««تفاوت در امکانات نبود؛ تفاوت در این بود که یک نفر منتظر تغییر شرایط بود و نفر دیگر، به دنبال تغییر آن چیزی بود که در اختیارش قرار داشت.»»

Comments

Be the first to add a comment