🔴 قدرت زدگی، عوام زدگی، پایبندی به آرای مشهور موانع آزاداندیشی

محمد سروش محلاتی

🔹یکی از پرسش هایی که در زمان ما مطرح می شود، این است که آیا این امکان وجود دارد که فقه با آزاد اندیشی جمع شود یا اساسا فقه دانشی است که در ذاتش ثابت بودن وجود دارد و امکان اینکه تغییر و تحولات زندگی بشر را همراهی کند در آن نیست؟ فقه و آزاد اندیشی یا باید بر این اساس باشد که در منابع فقهی تغییراتی دهیم که چنین چیزی در اختیار ما نیست؛ به هر حال کتاب و سنت در استنباط را نمی توان حذف کرد، یا باید روش و شیوه اجتهاد را تغییر داد که این هم برای ما مقدور نیست، اگر منابع، منابع خاصی است و اگر روش هم روش خاصی است، چگونه آزاد اندیشی امکان پذیر است؟

🔹به طور کلی فقیه برای اینکه اندیشه آزاد فقهی داشته باشد باید تکلیف خود را با چند قید و بند روشن کند، اگر بتواند از این قید و بندها عبور کند، مشکل آزاد اندیشی حل می شود: قید و بند اول، جنبه درون فقهی دارد و عمدتا مشکل در پایبندی به آرای مشهور فقهاست.

🔹بند دومی که مانع آزاد اندیشی است بند “عوام فریبی” است، یکی از مشکلاتی که در کار عالم دینی وجود دارد، این است که با ذائقه عوام چه باید کرد، آنچه که آنها نمی پسندند، نمی خواهند و نمی پذیرند را می توان ابراز کرد یا خیر؟ آیت الله بروجردی در فروردین ۱۳۴۰ از دنیا رفتند؛ پس از رحلت این مرجع بزرگوار، در منزل دکتر سحابی جلسه ای بود، این جلسه مدتی تشکیل می شد و بزرگوارانی در آن شرکت می کردند، بنا شد مرحوم مطهری و بهشتی و عده ای دیگر، مباحثی را به شکل مقاله ارائه کنند و قبل از اینکه این مقالات به چاپ برسد در این جلسات مورد بحث و بررسی قرار بگیرد، شهید مطهری مقاله ای در این موضوع دارند تحت عنوان مشکل اساسی در سازمان روحانیت؛ ایشان این تحلیل را در آنجا به کار بردند که بسیار مهم است و یکی از دلایل اهمیت آن این است که این تعبیر ۵۵ سال قبل به کار رفته و هنوز کسی نتوانسته آن بحث را با ان جامعیت و شعاعت ادامه دهد و دنبال کند، آن تعبیر این است که “حکومت عوام” دست و پای روحانیت را بسته است؛ مطهری نمی گوید که رژیم شاه دست و پای ما را بسته است، بلکه دلیل دیگری وجود دارد و به تعبیر ایشان عوام زدگی مانند یک میکروب سازمان روحانیت را فلج کرده است

🔹بند سوم، “قدرت” است؛ حتما این مطلب را زیاد شنیدید و خواندید که در مقایسه ای که مرحوم مطهری میان روحانیت شیعه و سنی دارند، می فرمایند که یک گرفتاری ما داریم و یک گرفتاری علمای اهل سنت، گرفتاری ما این است که علمای ما گرفتار عوام هستند، عوام زده اند و چون پول از دست عوام می گیرند باید ملاحظه آنها را بکنند؛ اما علمای اهل سنت چنین ارتباطی با مردم ندارند، راحت می توانند نظرات خود را ابراز کنند ولی آنها هم مشکل حکومت ها را دارند به دلیل اینکه حقوق بگیر و مامور حکومت هستند باید ملاحظه کنند که حکومت و قدرت چه خواستها و چه اقتضائاتی دارد. البته روشن است که اگر این دو مشکل یعنی “عوام زدگی” و “قدرت زدگی” با هم تلفیق شود به دلیل عوام گرایی در حکومت ، مشکلات و مفاسد مضاعفی اتفاق می افتد. مرحوم موسوی اردبیلی این هنر را هم داشت که از این قید و بند قدرت های دنیایی آزاد باشد، او فراتر از خواست حکومت اظهار نظر می کرد و فهم خود را در اختیار کسی قرار نمی داد.

🔹حال سوال این است که آیا برای آزاد اندیشی این مقدار کافی است؟ خیر! یک عامل هم دیگری هم وجود دارد که از سه عامل ذکر شده، مهم تر و اساسی تر است و آن اینکه فقیه “درک درستی از واقعیت ها” داشته باشد، اگر فقیهی هست که نه مشکل اول را دارد و نه در بند عوام و یا حکومت هست، مشکل حل نمی شود؛ تا وقتی که نتواند درست جریانات را بشناسد و واقعیت ها را تحلیل کند ، گرفتار اندیشه بسته و فکر نا پخته خودش است و مشکل حل نمی شود، افق های باز فکری لازم است تا فقیه بتواند امروز و آینده را ببیند که این مساله نقش بسیار مهمی در آزاد اندیشی دارد.

@andishedinimoaser
-------------------------------------
🆔 @jorateandishidan

Comments

Be the first to add a comment