✳️ رويكردهاي برخورد با چالش های سازمانی✅ مديران در برخورد با چالشهاي سازماني رويكردهاي مختلفي دارند، برخي مديران مشكلات را جمع ميكنند و برخي مشكلات را حل!
🔺راسل ايكاف (Russell Ackoff) رويكردهاي برخورد با چالشهاي سازماني را به چهار نوع تقسيم كرده است:
🔸رويكرد اول: چاره نکردن (Absolution)
مديراني كه داراي چنين رويكردي هستند، اگرچه ممكن است اوضاع، عالي نباشد ولي اينگونه مي پندارند كه «به اندازه كافي» خوب است. بنابراين كاري به كار آن ندارند و اوضاع را به حال خود رها ميكنند و «سعي در اصلاح كارها ندارند». هدف اصلي اين مديران جلوگيري از وقوع تغييرات است. اين مديران در برابر سایرین احساس مسئوليتي ندارند. در اين رويكرد جمله «بگذار خودش درست میشود» زياد شنيده ميشود و باور غالب مديران انجام کمتر کار، دردسر کمتر است. دفع مسئولیت و تضمین امنیت شغلی خود و انجام ندادن کاری که باید انجام شود جزء عادات فكري آنها ميباشد. رويكرد برنامهريزي مدير رويكرد محافظه کارانه (حال نگر) مي باشد و اگر با صراحت بخواهم اشاره كنیم برنامه ضد برنامهريزي را سرلوحه خود قرار داده است.
🔹رويكرد دوم: چاره نسبی (Resolution)
این مدیران نسبت به وضعيت فعلي و طرز حركت آن در آينده ناخرسند هستند. آنان به وضعيت پيشين بيشتر علاقهمند هستند. در اين شيوه مدير سعي برآن دارد نخست علت و منشاء مساله را تشخيص داده و سپس ميكوشد تا آن را حذف كند و يا بر آن سرپوش گذارد! اين رويكرد چيزي شبيه نشستن در آخرين واگن قطار مي باشد: مديران چشم انداز زيبايي از آنچه پشت سر نهاده اند را میبینند ولي درباره مقصد چيزي نميدانند، آنها در حالي قدم به آينده ميگذارند كه رویشان به سوي گذشته دارند.
🔸رويكرد سوم: چاره بهینه (Solution)
این مدیران همواره بر اين باورند كه آينده، بهتر خواهد بود. آنها براي رسيدن به آينده طاقت كمي دارند و لذا تمام تلاش خود را مصروف شتاب دادن حركت به سمت آينده ميكنند. آنها در پی حل مسائل هم از طریق تجربه و هم روش های علمی هستند و به كمك آنها در پي برنامه ریزی آیندهنگر و بهسازی (Rightsizing) هستند. معتقدند كه محل درد الزاماً محل درمان نيست. به عنوان مثال براي هر سردردي سر را نميشكافند، بلكه غالباً با روشهاي مختلف مثلاً با قرص و از راه معده اقدام ميكنند. با مطالعه و يادگيري مستمر و بكارگيري روش هاي علمي سعي در بازنگري روشها و فرآيندها دارند.
🔹رويكرد چهارم: چاره بنیادی (Dissolution)
زمانيكه هيچ كدام از تصميمات و راهكارهایي كه پيش از اين مطرح شد در برخورد با مسائل و چالشهاي سازماني كارساز نباشد، ميبايست فكري دگر و طرحي نو انديشيد. مسائل متعدد وقتي لاينحل باقي ميمانند، به مرور زمان يك كل آشفته (Mess) را تشكيل ميدهند به گونهاي كه درك مسائل از تيم مديريت خارج خواهد شد. در اين رويكرد دليل اصلي آشفتي محيط غير مولد سازمان است در اين شرايط به جاي بازنگري قوانين و ضوابط اجرايي و ارایه راهکارهای کلاسیک، ساختار بنيادي را مي بايست تغيير داد. در اين رويكرد به معناي واقعي كلمه جاي براي مديران كوتهانديش كه تمام توش و توان خود را براي منافع كوتاه مدت و شخصي صرف ميكنند نخواهد نبود. در واقع رويكرد چاره بنيادي نيازمند مديراني است كه به منافع بلند مدت سازمان ميانديشند.
https://t.me/ExecutiveManagement