👤پسر حدودا بیست ساله از داروخانه گاز استریل میخرید آروم گفتم زخمی دارید؟ بیاین مطب نزدیکه. با چهره ای مضطرب گفت پول نداریم بیایم گفتم پول چیه. زود بیارش . گفت یه بیمارستان گفته سی میلیون میگیرم تیر ها رو میکشم بیرون. یک ساعت بعد با دوست تیر خورده اش اومد چهره ای نحیف لباسشو زد بالا دیدم قفسه ی سینه اش یه عالمه تیر ساچمه ای خورده ولی تو صورتش و فک و نزدیک چشمش هم بود. تونستیم اکثرشو دربیاریم . ولی ارجاع دادم به یه جراح آشنا بقیه اشو مدام میگفت خانم دکتر تو رو خدا ببخشید براتون دردسر نشه من یه جوری تحمل میکنم اگر پول بخواد جراح موتورمو میفروشم اینجا دیگه تو صورتش بغضم ترکید و گریه کردم میگفت حاضرم بمیرم ولی این انقلابمون نتیجه بده.