❤️تنهایی مراقبان#فاطمه_بهروز_فخر
پروژهٔ شخصی مهمی را با کمکِ یکی از دوستانم شروع کردم:
ثبت و مستندنگاری تجربهٔ داوطلبان و پشتیبانان مردمی در میانهٔ جنگ و پساجنگ.وقت خالی که پیدا کنم، دربارهٔ جزئیات و شکل اجرایی آن که در قالب مصاحبه و گفتوگوی شفاهی است، مطالعه میکنم یا یادداشتهایی برمیدارم.
امروز به این فکر کردم که کاش در تمامِ آن روزهایی که گذشت، به این فکر میکردیم که خود داوطلبان و آنهایی که در میانهٔ جنگ اهتمام به مراقبت و ترمیم داشتند، خودشان هم مراقبت میشدند.
برای مثال، کاش برای داوطلبان حاضر در هتلها که در سه گروهِ روانشناسی، کودکونوجوان و گروه پزشکی مشغول فعالیت بودند، داوطلبان دیگری بهعنوان روانشناس یا تسهیلگر حضور داشتند یا حتی کسانی اعلام آمادگی میکردند که میتوانند آنها را بشنوند.
در واقع، در تمامِ آن روزها، جایِ یک چیز عمیقاً خالی بود: حضورِ مراقبانِ مراقبان.
چراکه همهٔ آن روزها، خود اهالی مراقبت نیاز به توجه و مراقبت داشتند. تنهایی داوطلبان و شنیدهنشدنها، وقتهای زیادی مسیر کمکرسانی و کار داوطلبانه را ناتمام میگذاشت و چرخه مراقبت، مخدوش و بیاثر میشد.
راستش بعد از تجربهٔ لحظههایی که ساعتهای زیادی را در بهشتزهرا، سالن تطهیر، هتلها و... میگذراندم، عمیقاً دلم میخواست از بین دوستان روانشناس، جامعهشناس و حتی تسهیلگر حوزههای مختلف، کنارِ همهٔ آن مهربانیهایشان که میخواستند در یکی از حوزهها کمکی برسانند، از من یا دوستانِ حاضر در صحنههای پرخشونت و پررنج میپرسیدند «آیا خود شما به کمکی احتیاج دارید؟ یا «آیا مایلی از تجربهات چیزی برای من بگویی؟ میخواهید دیداری تازه کنید؟»
و در نهایت، این مردماند که باید از یکدیگر مراقبت کنند. و حالا، این روزها که کمی رنجها کمتر شده و صدای بمبی شنیده نمیشود، یک تنهایی بزرگ است که از بین کلمه داوطلبان و مراقبان روزهای جنگ شنیده میشود.
🌱Ellinne