شب سر شام رفتم. صحبت مهمی نبود، فقط صحبت از بزرگی و عظمت رضاشاه کبیر و در عین حال شوخ طبعی ایشان بود. شاهنشاه می فرمودند با آن که در خارج ایشان خیلی خشن می نمود ولی در باطن شوخ طبع بود. با ادا در آوردن از امراء ارتش که شخصاً انجام می دادند، شخصاً هم قاه قاه می خندیدند و می گفتند: یک وقتی که ما در رشت ساخلو بودیم، جنده های رشت به ما می گفتند، تو که فرمانده سیصد سواری، یک قدری ابرو بینداز! ... (من این یادداشت را در رامسر می نویسم.)


📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 4 & صفحۀ 172
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#شنبه & 1353/6/9
#نهم_شهریور

Comments

Be the first to add a comment