◾️شانس، یک استراتژی نیست
◾️ستگادین ۸ تیر ۱۴۰۰
مشاورهگرفتن از افراد خوششانس، گمراهکننده است.
شاید آنها کارهای الف، ب، و ج را انجام دادهاند و بعداً شانس به آنها رو آورده است. به عنوان موجوداتی داستانپرداز، برای ما طبیعی است که فرض کنیم الف، ب یا ج عامل خوششانسی باشند و این قضیه به دریافت یک مشاورهی بد میانجامد.
فردی را در نظر بگیرید که مثل دودکش، سیگار دود میکند و مثل یک ماهی، مشروب مینوشد و صدسال هم عمر میکند. معلوم نیست که این خوششانسی، نتیجهی آن عادتها باشد.
شانس نمیتواند به عنوان یک استراتژی قلمداد شود. ولی اینکه خودتان را چنان تنظیم کنید که در معرض شانس قرار بگیرید، میتواند یک استراتژی محسوب شود.
شانس یک تاکتیک است. البته یک تاکتیک غیرقابل پیشبینی. ولی اگر جواب دهد، دیگر کار تمام است. احتمالاً یک استراتژی مفید، این باشد که: من میخواهم روی الگویی انعطافپذیر باقی بمانم و برای کشف راههایی که جواب میدهند، استفاده از اطلاعات و امتحانکردن روشهای مختلف را به کار گیرم. یکی از تاکتیکهایی که از این استراتژی حمایت میکند، میتواند این باشد که در جاهایی که شانس قادر است کمکم کند، حاضر شوم. اگر در طولانی مدت بتوانم این روش را ادامه دهم، خوششانسی به سراغم خواهد آمد.
ولی در پیشگرفتن این روش، بسیار فرق میکند با اینکه رفتارهای تکراری را با نتایج شانسی بهم ربط دهیم. این ارتباط، کاذب و ساختگی است.
.