‏در شاهنامه، چندین بار بازی تاج و تخت را می‌بینیم، Game of thrones.

یکی در دوره کیکاوس است. دوره‌ای که سیاوش به دست افراسیاب کشته شده و ایرانی‌ها نتوانستند انتقام بگیرند.

شبی گودرز در خواب سروش را می‌بیند که می‌گوید از پشت سیاوش فرزندی زاده شده و او در توران است.
‏و سروش از گودرز می‌خواهد که فرزند خود گیو (giv)
را به توران بفرستد تا فرزند سیاوش را که نامش کیخسرو است، بیابد و به ایران بیاورد.

سروش می‌گوید این فقط کیخسرو است که می‌تواند انتقام سیاوش را بگیرد.

گودرز با گیو صحبت می‌کند و گیو راهی توران می‌شود.
‏پس از هفت سال، گیو موفق می‌شود کیخسرو را در کنار چشمه‌ای در توران بیابد.

کیخسرو و مادرش فرنگیس به همراه گیو راهی ایران می‌شوند.

نکته: فرنگیس دختر افراسیاب است که با سیاوش ازدواج می‌کند. یعنی کیخسرو از سمت مادر تورانی است و نوه دختری افراسیاب.

‏کیخسرو پادشاه آرمانی ایرانیان است. یعنی نهایت خرد، شکیبایی، انسان‌دوستی، و عشق به میهن در او جمع شده است.
این چپول‌ها که می‌گویند شما فاشیست هستید، به عمد اسطوره‌های ما را نادیده می‌گیرند. رفتار ملتها ریشه در اسطوره‌های آنها دارد. در اسطوره‌های ایرانی نژادپرستی جایگاهی ندارد.
‏ایرانی به پدربزرگ مادری کیخسرو که افراسیاب است، کاری ندارد، و نمی‌گوید چون مادر او فرنگیس است و دختر افراسیاب، پس شایستگی تاج کیان را ندارد. حتی فرنگیس را ایرانی می‌داند، چون سمت سیاوش ایستاده است، سمت راستی.
سمت درست تاریخ مفهومی کمونیستی است. ایرانی سمت راستی می‌ایستد.

‏ادامه داستان👇

کیخسرو و فرنگیس با همراهی گیو به ایران می‌آیند. آنها ابتدا به اصفهان می‌روند که گودرز از فرزند پهلوان خود، گیو، سپاسگزاری می‌کند و:
ببوسید سر و روی گیو گفت
که بیرون کشیدی سپهر از نهفت

نکته: «بیرون کشیدن سپهر از نهفت» کار هر کسی نیست.
‏ادامه داستان 👇

سپس کیخسرو در شهر استخر به دیدار پدربزرگ خود یعنی کیکاوس می‌رود. حالا، خاندان گودرز پشتیبان پادشاهی کیخسرو هستند. اما توس که از خاندان نوذر است، می‌گوید پادشاهی شایسته‌ی فریبرز فرزند کیکاوس است. یعنی عموی کیخسرو. کار توس نوعی سنگ اندازی است.

‏قرار بر این می‌شود هر کس بتواند دژ بهمن در اردبیل را بگشاید او پادشاه شود. آزمایشی برای سنجیدن شایستگی.

این دژ در اختیار اهریمنان بود، که فریبرز نمی‌تواند و کیخسرو می‌تواند. به اینگونه فره کیانی به کیخسرو می‌پیوندد.

فردوسی در این داستان، جایگاه نژاد را مشخص می‌کند.
‏هنر کی بود تا نباشد گهر
نژاده بسی دیده‌ای بی‌هنر

👈دقت کنید! هنرمند کسی است که گهر یا ذات و سرشت نیک داشته باشد. و مصرع دوم می‌گوید حتماً کسانی را دیدی که نژاد به بزرگان می‌رسانند اما بی‌هنر هستند. پس ملاک ایرانی نژاد نیست. ملاک سرشت و گوهر و ذات هر آدمی است.
‏سرشت نیک یا گوهر داده و موهبت یزدان است. کسی که گوهر نیک دارد، بدی نمی‌کند و نمی‌شنود👇
گهر آنک از فر یزدان بود
نیازد به بد دست و بد نشنود
@flith

اینجا هم می‌گوید نژاد هم تاثیر دارد در سرشت انسان، اگر از پدر درستکار باشد👇
نژاد آنک باشد ز تخم پدر
سزد کاید از تخم پاکیزه بر

‏حالا، اگر گوهر نیک و نژاد از خوبان داشتی تازه باید هنر بیاموزی👇
هنر گر بیاموزی از هر کسی
بکوشی و پیچی ز رنجش بسی

باز تاکید می‌کند بر ارجحیت گوهر آدمی👇
ازین هر سه گوهر بود مایه‌دار
که زیبا بود خلعت کردگار
هر سه یعنی: گوهر، نژاد و هنر

‏حتماً دیدید این نویسندگان چپول هنرمند که مثلاً پدر هنرمندی هم دارند، رفتار زشتی از خود بروز می‌دهند. اینها گوهر کژی دارند. به اصطلاح عامیانه ذات ندارند.

ما با اسطوره‌های خود زندگی می‌کنیم، اسطوره‌ها زنده هستند جریان دارند و کسی هم نمی‌تواند جلوی آنها را بگیرد.

‏فردوسی در ادامه می‌گوید:
چو هر سه بیابی، خرد بایدت
شناسندهٔ نیک و بد بایدت
👈یعنی، گوهر نیک، نژاد درستکار و هنر که داشتی، تازه باید خرد یاد بگیری.

‏چو این چار با یک تن آید بهم
براساید از آز وز رنج و غم
👈انسان کامل فردوسی یعنی کیخسرو دارای این چهار چیز است:
گوهر نیک، نژاد درستکار (فرزند سیاوش و فرنگیس)، هنرهای فراوان دارد و خردمند است.

نکته: این ساختار را بارها فردوسی توضیح می‌دهد. پس ما نژادپرست نیستیم.

‏همین ساختار در ذهن ایرانی است که شایسته محور است. کاپیتان تیم ملی فوتبال یک زمانی علی دایی است، اردبیلی و ترک زبان، یک زمانی آندرانیک تیموریان است تهرانی و ارمنی، سیروس قایقران اهل انزلی است و گیلکی.

مثال‌های زیادی در تاریخ و فرهنگ ایرانی‌ها هست.

@flith

Comments

Be the first to add a comment