biakalam-Jome
توی قاب خیس این پنجره‌هاعکسی از جمعهٔ غمگین می‌بینم
چه سیاهه به تنش رخت عزاتو چشاش ابرای سنگین می‌بینم
داره از ابر سیاه خون می‌چکه
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه
نفسم درنمیاد، جمعه‌ها سرنمیاد
کاش می‌بستم چشامو، این ازم برنمیاد
داره از ابر سیاه خون می‌چکه
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه
عمر جمعه به هزار سال می‌رسه
جمعه‌ها غم دیگه بیداد می‌کنه
آدم از دست خودش خسته می‌شه
با لبای بسته فریاد میکنه
داره از ابر سیاه خون می‌چکه
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه
جمعه وقت رفتنه، موسم دل کندنه
خنجر از پشت می‌زنه، اون که همراه منه
داره از ابر سیاه خون می‌چکه
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه

چند ماه بعد از قیام سیاهکل، اسفندیار منفردزاده تصمیم گرفت آهنگی متأثر از آن بسازد. او از شهیار قنبری خواست تا ترانه‌ای دربارهٔ دلگیری غروب جمعه بنویسد. او هم چنین از فرهاد خواست تا این ترانه را بخواند.

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment