🔻این یک زاویه دیگری برای نگاه است. اولین حاکمیت الهی آغاز حاکمیت است. این آغاز خودش عنوان پیدا میکند. وقتی آغاز یک رابطه شد، میتوانیم بگوییم آیا این آغاز ظهور است به عنوان حاکمیت الهی؟ ببینید، این کلمات رهزن نشود غلط ازش برداشت بشود. ما نمیخواهیم بگوییم امام خمینی امام زمان است، آغاز ظهور است به چه عنوانی است؟ داریم تایید میکنیم، داریم تاکید میکنیم، به عنوان برگشت و رجوع به حاکمیت خدا، آغاز رجوع به حاکمیت خدا. دوران صفویه اینطوری نبود، دوران آل بویه اینطوری نبود. دورانی که شیعیان اجمالا حاکمیت هایی پیدا کرده بودند، فاطمیون در مصر یا دیگران در کجا، یا در طبرستان یا در ری، در هر کجایی که شیعیان یا طرفداران اهل بیت حاکمیت پیدا کردند، هیچ کدام از آن ها اینطور نبود که به نصب باشد و به عنوان نصب عام باشد. هیچ کدام از این ها اینطور قدم برنداشتند.
🔻 زاویه دیگر بیان این است که در عصری که مادیت و حس گرایی به اوج خودش رسیده بود، یعنی دو مکتبی که در عالم سیطره شان مطلق بود و تقریبا تمام بشر تسلیم شده بودند، یکی مکتب لیبرالیستی و سرمایه داری غرب بود، یکی هم مکتب کمونیسم شرق بود. کمونیسم شرق هم به تعبیر بزرگان، امام رحمة الله علیه میفرمود این هم زاییده و مولود لیبرالیسم غرب بود، چون از نگاه حس گرایی هیچ جدا نشده بود کمونیسم شرقی هم. یعنی آن هم همان نگاه حس گرایی و ماده گرایی بود که آن نهادینه اش در جریان لیبرالیسم غربی بود، یک موطن تاکتیکی عملیاتی اش در نگاه شرقی بود که این اخذ کرده بود آن تفکر را، منتها با یک راهکار دیگری، جاذبه های زیبایی برای عموم مردم ایجاد کرده بود که توانسته بود نصف عالم را با خودش همراه بکند. دو بلوک شرق و غرب دعوایشان بر سر نظام حقیقت انسانی نبود، بر سر حیطه مادی هر کدام بود. نوع حکومت مادی. منبت هر دو یک جا بود. جریان انقلاب اسلامی در اوج این دوتا که تئوری سازی ها برای کسانی که طئوری پردازان نظام هستی بودن به عنوان خودشان، پایان تاریخ را تحلیل کردند. پایان تاریخ یعنی چی؟ یعنی دیگر ایدئولوژی و تفکر دیگری برتر و بهتر و سازنده تر از تفکر لیبرالیستی نخواهد آمد. این پایان تاریخ و تفکر بشری است. این تفکر دیگر تفکری است که منازع ندارد. برداشتنی نیست. چون بشر به اوج آرزوهایش در جریان لیبرالیسم رسید. این بیان تفکری است که به عنوان پایان تاریخ فوکویاما بیان کردند و دیگران پردازشش کردند و این را باز کردند. در اوج این جریان، امام خمینی مبعوث میشود.
🔻 عمدا این لفظ ها را به کار میبرم، که امام خمینی «مبعوث» میشود نه این معنا که نبی میشود، مبعوث یعنی برانگیخته، معنای عام بعثت، مبعوث میشود، در مقابل دوران فترة من الرسل و الامام، دورانی که رسل و انبیاء و امامان که همیشه در طول تاریخ دوران فترة من الرسل دوران خاصی بوده است که بروز و ظهور یک نبی ای از انبیاء شکل میگرفت و هرچقدر این فطرت سنگین تر و شدیدتر بود، آن رسول واضح تر و عظیم تر بود، دوران تاریخ را ببینید، دوران موسی علیه السلام، دوران عیسی علیه السلام، دوران ابراهیم خلیل، دوران نوح، هر جا که شدت بود، آن رسول هم به تبع آن شدت عظیم تر ظهور میکرد تا دوران پیغمبر اکرم که جاهلیت جهلاء بود، جاهلیت شدید بود. با این نگاه در دوران عصر امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، این عالم به عنوان نصب عام مبعوث شد از جانب خدای سبحان، با این نگاه که خدای سبحان تمام شرایطی که لازم است برای یک عالم الهی به عنوان نیابت عام که قد علم کند، سر بلند کند، دعوت بکند و آن قابلیت های درونی را درش ایجاد بکند تا در مقابل این جاهلیت جهلاء قرن بیست و بیست و یکم بتواند قد علم بکند و با تمام مظاهر او بتواند معارضه بکند و گفتمان یا طئوری پایان تاریخ را پایان بدهد، این کار کسی است که سنخش، رفتارش، قیامش از سنخ انبیاء و امامان بوده است که میشود همان نصب عام. حاکمیت الهی هم ایجاد شد. این جریان یک جریان بسیار عظیمی است که ما هنوز نفهمیدیم. چون در متنش قرار داریم. که خدای سبحان بعد از این دوره ها برای زمینه سازی ظهور و برای پایان دادن به اوج تمدن مادی و مرگ پایان تاریخی که آن ها گفتند