جمهوری تاج‌دار- چرا سلطنت لزوما با دموکراسی منافات "دارد" و جمهوری ضرورتا آزادی و دموکراسی "می‌آورد"

رضا یعقوبی
February 09, 2026

چیزی که امروز به مردم به نام پادشاهی دموکراتیک می‌فروشند در واقع جمهوری تاج‌دارند و این تعبیر از خود غربی‌ها است که با سند و مدرک نشان خواهم داد. در کشورهایی مثل بریتانیا و سوئد و هلند و اسپانیا و بلژیک چیزی که "در واقع" کار می‌کند، حاکمیت قانون، پارلمان منتخب، پاسخگویی دولت، تفکیک قوا، حقوق برابر شهروندان است. و چیزی که "در واقع هیچ کاری نمی‌کند" نماد موروثی شاه است. چون نه تصمیمی می‌گیرد نه حکومت می‌کند نه منبع مشروعیت است و نه به کسی پاسخگو است. خوب دقت کنید که اگر در این کشورها تاج را بردارید چیزی از بین نمی‌رود! ولی اگر پارلمان و تفکیک قوا را بردارید همه چیز از بین می‌رود. چون ستون‌های آن، جمهوری‌اند نه سلطنت.

برای همین هم می‌گوییم این‌ها پادشاهی دموکراتیک نیستند بلکه جمهوری با تزئین سلطنتی‌اند. کسانی که می‌گویند این کشورها به این دلیل آباد و آزاد و مرفه‌اند که شاه دارند در واقع از فرایند به نتیجه فرار می‌کنند. خوب دقت کنید آن‌ها نمی‌گویند چه فرایندی این آبادی و آزادی را به ارمغان آورده بلکه می‌گویند نتیجه‌ی این کشورها آبادی و آزادی بوده در حالی که آن آبادی و آزادی از فرایند انتخابات و تفکیک قوا و صد البته شکست دادن و گوشه‌نشین کردن شاه به دست آمده است! برخلافِ اینکه می‌گویند سلطنت لزوما با دموکراسی منافات ندارد، سلطنت ذاتا با دموکراسی منافات دارد. چون علاوه بر اینکه گفتیم دموکراسی محصول شکست دادن شاه بوده، وراثت نقض برابری سیاسی است و دموکراسی یعنی هیچ کسی "به طور طبیعی" حق حکومت ندارد ولی وقتی در سلطنت یک خانواده "به طور ژنتیکی" باید در راس باشد، این ضد دموکراتیک‌ترین پدیده است. راز دموکراتیک شدن کشورهای پادشاهی "اخته" کردن سلطنت و بی‌دندان و بی‌اختیار کردن آن بوده است.

آن‌ها دموکراتیک‌اند چون جمهوریت در آن کشورها بر سلطنت "غلبه" کرده نه اینکه با هم آشتی کرده باشند. در این کشورها دموکراسی "با وجود" سلطنت کار می‌کند نه "به خاطر" سلطنت. اما چرا جمهوری "ضرورتا" به معنای دموکراسی است؟ چون مقام موروثی در آن نیست و قدرت در جمهوری مقدس نیست بلکه امری قراردادی است و تمام قدرت‌های آن مشروط و موقت و پاسخگو و قابل عزل‌اند. دموکراسی بدون جمهوری نمی‌تواند وجود داشته باشد. سلطنت حتی به شکل نمادینش نقض اصل برابری است و خطر بزرگی است برای چاپلوسانی که در آینده به نام تقدس "شخص اول مملکت" نهادهای دیگر را فاسد و سیاست را به فساد و هرج و مرج و دیکتاتوری می‌کشانند. کسی که امروز به اسم وحدت سکوت می‌کند عاقل‌تر نیست بلکه خطر را حس نکرده است.

اما اینجا از ما می‌پرسند پس جمهوری سوریه و عراق و لیبی و مصر مگر جمهوری نیستند؟ این افراد، جمهوری‌های "شکست‌خورده" و "محقق‌نشده" را به جای جمهوری جا می‌زنند. آن کشورها جمهوری نیستند بلکه پادشاهی‌های مطلقه‌ی تغییر شکل داده‌اند. ما نمی‌توانیم از روی "اسم" درباره‌ی نوع حکومت قضاوت کنیم. همان‌طور که پادشاهی‌های دموکراتیک در "اصل" جمهوری‌اند، جمهوری‌های استبدادی هم در "اصل" سلطنت مطلقه‌اند. ما باید بر اساس "اصل" قضاوت کنیم نه "اسم". وقتی کسی اسم چهارپایه را بگذارد مبل راحتی شما بر اساس اسم قضاوت می‌کنید و می‌گویید پس مبل نخواستیم یا بر اساس اصل قضاوت می‌کنید و می‌گویید اینکه مبل نیست؟ می‌توانید به سوریه و لیبی و غیره بگویید جمهوری‌های شکست‌خورده، محقق‌نشده، مصادره‌شده، و ناتمام نه جمهوری و نمی‌توانید بگویید پس حالا یک شاه نیاز دارند! بلکه باید بگویید کدام "نهادها" را ندارند یا کدام ساختارهای معیوب را دارند و چطور باید آن‌ها را جمهوری‌سازی کرد وگرنه به قدرت رساندن یک مستبد که کاری ندارد. فرض کنید به کسی بگویید خانه‌ای که سقف ندارد اصلا خانه نیست و دیگری بگوید ولی اسمش خانه است! هیچ جمهوریِ واقعی‌ای ضد آزادی نیست و هر «جمهوریِ» ضد آزادی، واقعی نیست.

سلطنت‌طلبان ما را وارد یک دعوای پوشالی کرده‌اند. وقتی می‌گویند این‌ها همه جمهوری بودند و بد بودند یعنی می‌خواهند راه را برای اقتدارگرایی باز کنند. اما دعوا اصلا اینجا نیست. دعوا اینجا است که این‌ها اصلا جمهوری نبودند و وقتی بحث اینجا باشد آن‌وقت به دعوای اصلی و ضروری می‌رسیم که دعوا بر سر تحقق جمهوری واقعی و ایجاد نهادها و رفع نقص‌ها و جلوگیری از تکرار خطاها است. یعنی دعوا از اسم نظام و نوع حکومت باید برود بر سر ساخت قدرت، پاسخگویی، حق انتخاب که همگی در نقطه‌ی مقابل سلطنتی هستند که نابودش کردیم و دیگر آزمایشش را پس داده و شکست خورده است.

Comments

Be the first to add a comment