عدد و رقم در کشور ما خیلی حساب و کتاب ندارد. تقریباً همه از آمار دروغ استفاده میکنند و کار خود را پیش میبرند. فیالمثل در مدرسه و تلویزیون و روزنامه و کتاب به ما گفتهاند که شاه «هزاران» نفر را در پانزده خرداد ۴۲ و «هزاران» نفر را در هفده شهریور۵۷ کشت. اما بعدا فهمیدیم که این اعداد اساسی ندارد. شمار کشتگان بسیار بسیار کمتر از ادعای انقلابیون بوده است. البته یک نفر کشته هم خیلی زیاد است. اما قطعا فرق است میان «هزاران»کشته و مثلا صد کشته.
همین روزها نوشتهای از مصطفی رحیمی – نویسندۀ روشن و آزاده- خواندم که تاریخ ۲۰ دی ۱۳۵۷ داشت؛ گرماگرم انقلاب. رژیم شاه را به ریختن «خون دهها هزار جوان» متهم کرده است (کشتار عام، انتشارات آگاه، زمستان۱۳۵۷، ص۴). اکنون میدانیم آماری که آقای نویسنده میداد مطلقا نامستند و نادرست است.
یکی از دروغهایی که مدام تکرار و تکرار میشود این است که در آذرماه ۱۳۲۵، در ماجرای فروپاشی فرقۀ دموکرات و آزادکردن آذربایجان از استیلای تشکیلات استالینساخته و تجزیهطلب پیشهوری، ارتش ایران، «هزاران» آذربایجانی را قتل عام کرد. تودهایها و پانترکها به این دروغ بسیار دامن زده و میزنند. حتی رندان از این موضوع به «نسلکشی» تعبیر کردهاند! این دروغ را به عرصۀ ادبیات هم کشانیدهاند و بر مبنای آن شعر گفتهاند و قصه نوشتهاند. البته این حضرات از جنایتها و کشتارهای فرقۀ دموکرات چیزی نمیگویند. با تدلیس یک ادعای واهی و دروغ را سوختبار آتش نفرتپراکنی و ضربه به انسجام ملّی کردهاند.
استاد کاوه بیات که در زمینۀ مسائل آذربایجان متخصص درجهیک است، دربارۀ تعداد کشتگان غائلۀ فرقۀ دموکرات به نکتۀ مهمی اشاره کرده است:
«در سال ۱۳۴۸ بقایای فرقه دمکرات در باکو کتابی منتشر کردند در یادبود کشتهشدگان مزبور؛ آزادليق يولونون مبارزلری- مبارزان راه آزادی- در ۲ جلد. در این کتاب، پس از بیست سال تحقیق و پژوهش، کل سوزوبریز، عکس و تفصیلات و با افزودن کشتههای غائله قاضی محمد در مهاباد، از ۵۷ کشته در جلد اول یاد شده است و ۴۶ کشته در جلد دوم و والسلام. مابقى هو و جنجال است و هیاهو» («مردگان کدام باغ»، جهان کتاب،س۱۵،ش۲۵۳-۲۵۴، خرداد-تیر۱۳۸۹، ص۲۲).
۱۰۳ کشته آن هم به ادعای بقایای فرقۀ دموکرات و «مابقى هو و جنجال است و هیاهو»... ۱۰۳ نفر کشته کجا و هزاران نفر کشته کجا؟! باز به قول کاوه بیات: «وقتی تاریخ و اسناد تاریخی جواب نمیدهد، جز پناه بردن به دامن داستانسرایی و قصهپردازی چارهای باقی نمیماند» (همان).
دروغ فروغی ندارد. با دروغ شاید بتوان به برخی مطامع سیاسی رسید اما قطعا زمین شورۀ دروغ، سنبل آزادی و عدالت و حقوق بشر برنمیآورد. از یک سوراخ چند بار باید گزیده شد؟!