3 comments

حرفتون رو می‌فهمم.
من هم خیلی‌وقت‌ها برام پیش می‌آد که میخوام 
چیزی بنویسم و منتشر کنم، ولی انگار قلمم شرم می‌کنه. وقتی ظلم تو دنیا زیاد میشه من شرمم می‌آد از مشغولیات ذهنی خودم، از روانشناسی کودک، از والدگری و از هرچیزی به جز احوال مظلومین عالم چیزی بنویسم.
ولی هربار خودم رو متقاعد می‌کنم که ما باید از راه همین دریچه‌های کوچک نفس بکشیم و زنده بمونیم و زندگی بدمیم.

لطفا ادامه بده سحرجان. کتاب‌ها کلبه‌ی امن بچه‌ها هستن، جایی برای اینکه عشق و آزادی و پرسشگری رو زندگی کنن، فارغ از اینکه زندگی اون بیرون چه‌شکلیه. کتاب‌های خوبی که تو معرفی و تحلیل می‌کنی کمک می‌کنن حریم تخیل بچه‌ها رو بزرگ و مستحکم و محفوظ بسازیم. دست کسی به اونجا نمی‌رسه.
خانم دکتر سلطانی درود و ادب
صحبت‌های شما را شنیدم و متاثر شدم. اما باید بگم لطفا ادامه بدین
تحلیل‌های شما با انتخاب‌های خوبی که انجام می‌دین، هم به درد والدین می‌خوره و هم به درد بچه‌ها. کاری که شما می‌کنید اثر بلندمدتی خواهد داشت که در آینده خواهیم دید. نسلی که به این نسل صدمه می‌زند و شلیک می‌کند و سرکوب می‌کند از ضعف نادانی رنج می‌برد و شما دست روی این ضعف گذاشته‌اید و کمک می‌کنید که این نسل روی نسل‌های بعدی تفنگ نکشد؛ هم تفنگ جنگی و هم تفنگی از کلمات. باید ادامه داد و بابت آن یقینا تاوان داد. این مصالحه‌آمیزترین و خشونت‌پرهیزترین کاری است که می‌توان در جهت اعتلای فرهنگ یک کشور انجام داد. توانایی‌ها و مهارت‌های شما ستودنی و مسیری که می‌روید روشن است. یک برگ اگر می‌افتد، نهالی و درختی و جنگی خواهد رویید
سلام خانم سلطانی عزیز
چقدر با کتابها و تحلیل های شما من امن بودم انگار وقتی کتابی را برای دخترم میخوندم می دونستم قراره تو سفر خواندن این کتاب به کدام مناظر نگاه کنیم و چه لذتها که باهم نمیبردیم اما منم شاید یک سالی باشه که زیاد کتاب نمیخرم ، زیاد کتاب نمی خونم دقیقا به همون دلیلی که فرمودین.... کتابی که می خونم قراره بچه ام را امنتر کنه یا ناامنتر؟ متاسفم که کاری را می کنم که استبداد را خوشحال می کنه اما بذری که من دارم در روان بچه ام می کارم اگر او را اینقدر نترس و هوشیار کنه که براش خطر افرین بشه، من تحملش را ندارم...متاسفم اما واقعا باورم شده که اینجا خردمندی عین دردمندی است