نفست شکفته بادا و ترانه ات شنیدم
گل آفتابگردان

نگهت خجسته بادا و شکفتن تو دیدم
گل آفتابگردان

به سحر که خفته در باغ صنوبر و ستاره
تو به آب ها سپاری همه صبر و خواب خود را
و رصد کنی ز هر سو، ره آفتاب خود را
نه بنفشه داند این راز، نه بید و رازیانه
دم همتی شگرف است، تو را در این میانه

تو همه در این تکاپو
که حضور زندگی نیست، به غیر آرزوها
و به راه آرزوها
همه عمر ، جست و جوها

من و بویه* ی رهایی،
وگرم به نوبت عمر،
رهیدنی نباشد
تو و جست و جو
وگر چند، رسیدنی نباشد.

چه دعات گویم ای گل
تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی
شده اتحاد معشوق به عاشق از تو رمزی
نگهی به خویشتن کن، که خود آفتاب گشتی

شفیعی کدکنی

*بویه: آرزومندی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment