🇮🇷دفاع از ایران، دفاع از یک پیکر سیاسی است#بابک_مینا
دفاع از ایران به مثابه یک پیکر سیاسی تصمیمی عقلانی است و مبتنی بر محاسبه ابزار و هدف نه الزماً رفتاری عاطفی. البته هر کس به سرزمین مادریاش نگاهی عاطفی هم دارد که فینفسه خوب است اما وقتی میگوییم از ایران باید دفاع کرد، به این جنبه از رابطه با میهن نظر نداریم. مساله دفاع از واحد سیاسی، امری دلبخواهی یا احساسی یا سلیقهای نیست، مساله بنیادین سیاست است. اگر هدفِ عالیِ سیاست، خیرِ عمومیِ واحدِ سیاسی است، نخست برای تأمین این خیر عمومی امنیت این واحد سیاسی باید حفظ شود. بنابراین دفاع از ایران به عنوان پیکر سیاسی شرط لازم تأمین خیر عمومی است. طبعاً دفاع نظامی و هدایت سیاسی آن نخست وظیفه نیروی نظامی و فرماندهان آن است و پس از آن وظیفه تمام شهروندان ایران. چیزی که نامش را میهندوستی میگذاریم، اخلاقی است مبتنی بر مسئولیت شهروندی، یعنی هر شهروندی باید نسبت به سرنوشت کشورش مسئول باشد. میهندوستی ارزشی است مبتنی بر واقعیت حیات سیاسی ما در یک دولت – ملت. دفاع از میهن ارتباطی کمی با رابطه احساسی ما با «ایران» دارد. تأکید بر این نکته بسیار مهم است چرا که بسیاری میهندوستی را به دوست داشتن کوروش و بزرگداشت نوروز و یا «ما ایرانیها چقدر باهوشیم» تقلیل میدهند. البته دوست داشتن شخصیتهای تاریخی ایران یا بزرگداشت مناسک ایرانی بسیار خوب است اما اینها ضرورتاً ربطی به میهندوستی ندارد. چه بسا کسانی که مدام از شاهان هخامنشی میگفتند در جنگ اخیر در جبهه دشمن بودند. دفاع عقلانی از ایران به مثابه پیکری سیاسی نسبتی با آریاییبازی و اطوار برخی ایرانیان ندارد.
دفاع از ایران ارتباطی به ارزش یا عدم ارزش ایرانی بودن نیز ندارد. آیا ایران تمدنی ارزشمند است؟ من تصور میکنم پاسخ مثبت است اما اگر پاسخ منفی هم باشد باز تأثیری در ضرورت دفاع از ایران ندارد. ایران پیکری سیاسی است که حیات جمعی ما را ممکن میکند. چه تاریخ و فرهنگ باشکوهی داشته باشد چه نداشته باشد، باید از امنیت آن دفاع کنیم، چون امنیت ایران یعنی امنیت جمعی ما. امر سیاسی همواره در محدوده یک واحد سیاسی معنا دارد و بنابراین مفهوم خیر عمومی در نسبت با آن واحد سیاسی معنا میشود. این کلید اصلی فهم امر سیاسی است. خارج از واحدهای سیاسی، سیاستی وجود ندارد. سیاست پدیدهای جهانشمول نیست، همیشه متعین و محدود است به یک قلمرو و دولت و ملتی مشخص. میتوان برای خیر بشریت به طور کلی تلاش کرد، اما این تلاش دیگر سیاسی نیست، بلکه تلاشی اخلاقی است.
آیا ایران بالاتر از هر چیزی است؟
خیر. دفاع از میهن و تلاش برای بهروزی آن ارزشی سیاسی است اما امر سیاسی بالاترین هدف و ارزش زندگی آدمی نیست. اموری فراسوی سیاست هستند، هنر، اخلاق، دین و فلسفه چیزهایی هستند فراسوی واحد سیاسی و دولت – ملت. طبعاً کار فلسفه محدود به چهاچوب واحد سیاسی نیست، کار فلسفه تحقیق درباره حقیقت است، اخلاق در جستجوی قوانینی جهانشمول برای رفتار نیک است و هنر آثاری میآفریند که از چهارچوب دولت – ملت فراتر میرود. همچنین ایمان دینی نیز فراملی است و معمولاً پیامش به همه انسانهاست. بنابراین «ایران» فراتر از هرچیز نیست. انسانی که همه چیزش را محدود به چهارچوب دولت – ملت کند، فردی است که بخش بزرگی از نفس انسانی خود را سرکوب کرده است. ما همزمان «فرد»، «شهروند» و «انسانیم» و تنها از آن رو که شهروند کشوری مشخص هستیم موجودی سیاسی هستیم، اما این تنها بُعدی از ابعاد انسان بودن ماست. درک زیباییشناسانه، تحقیق فلسفی یا علمی و ایمان دینی همه اینها از چهارچوب واحد سیاسی فراتر میرود. من چون ایرانی هستم، محکوم به موسیقی سنتی ایرانی نیستم، میتوانم به موسیقی اروپایی، هندی یا چینی هم علاقه داشته باشم. من چون ایرانی هستم محکوم به فیلسوفان ایرانی نیستم، میتوانم به فلان متفکر آلمانی یا هندی یا آرژانتینی هم علاقهمند باشم و از او الهام بگیرم. هنر، فلسفه و دین عرصههایی هستند فراملی.
با این همه نباید دچار این توهم شویم: سیاست نمیتواند فراملی باشد. من در مقام دانشجوی فلسفه «شهروند» نیستم ولی بلافاصله به عنوان موجودی سیاسی، دیگر نمیتوانم بگویم من شهروند جهانم، خیر، من تنها شهروند یک کشورم با منافع و سرنوشتی مشخص. سیاست متعین و محدود است، فلسفه، هنر و دین از تعینات سیاسی فراتر میرود. در سیاست نمیتوان فراملی بود، در سیاست لازم است ملی باشیم.
🇮🇷Ellinne