🔹چون یک دستش را با شمشیر زدند، با خونی که از بازویش فوران می کرد صورتش را سرخ کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ او گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم بیرون ریخته و چهرهام زرد می شود و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترس زرد شده است! چهرهام را خونین کردم تا زردیاش دیده نشود...
نام این دلیر مرد بابک بود، بابک خرمدین...
📚به نقل از کتاب:
" سیاستنامه" خواجه نظام الملک طوسی.
@PN_KFP