"پیروزی" یا شکست: پایانِ ایدئالیسم.

#رامین_پرهام

پرسش این است: پیروزی یا شکست؟ آیندۀ ایران در گرو پاسخ درست به این پرسش است. در این دوازده روزی که ایران، منطقه و تاحدودی دنیا را لرزاند، چه چیزی را می‌توان برای ایران پیروزی تحلیل کرد؟ بطور خلاصه، این دوازده روز نشان داد که ایران سوریه نیست. ایران کشوری نیست که هر تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ای که از راه می‌رسد بخواهد درِ خانه را با لگد بشکند، اسباب‌واثاثیۀ آن را به‌هم‌بریزد و صاحب‌خانه را بیرون کند و مستأجر خودش را در آن اسکان دهد. حال این صاحب‌خانه یا آن مستأجر، هرکه باشد. ارتشِ ایران فروپاشی نکرد و اگرچه کیفیت و کمیّتِ تجهیزاتِ آن پاسخگوییِ کارآمد به چالش‌هایِ قرنِ‌بیست‌ویکمی را تاحدودِ زیادی ناممکن ساخته بود، تا پایِ جان ایستاد و تاآنجا که می‌توانست، ضرباتی جانانه به دشمنِ متجاوز وارد آورد. برخلافِ انتظارِ دشمن، مردمِ ایران از جنگ بعنوانِ فرصتی برای غلبه بر دشمنِ داخلیِ این مرزوبوم استفاده نکردند و برعکس، تاجایی‌که در توان داشتند، به یاریِ یکدیگر شتافتند و شهدایِ نظامیِ خود را پاس نهادند. پرسُنلِ امدادی، بعنوان تنها یک نمونه، تا پایِ جان، در هنگامۀ جنگ، امدادرسان باقی‌ماند و فعالِ سیاسی نشد. سربازِ ایرانی، سرباز باقی‌ماند و اپوزیسیون نشد. کسی با ستارۀ داوود به خیابان نیآمد. بجز اقلیتی نادان و مجازی، کسی در فضایِ حقیقی برای دشمنِ متجاوز فرشِ قرمز پهن نکرد. این‌همه گوشه‌ای‌ست از واقعیت‌هایی انکارناپذیر که دلالت بر یک واقعیتِ بزرگِ تاریخی و تمدّنی دارد: ایران سوریه نیست. ایران کشوری نیست که مرزهایِ آن را، یکصدسالِ پیش، جمعی دیپلماتِ مست و سرمستِ فرانسوی و بریتانیایی در ۱۶ مِی ۱۹۱۶ در لندن، کوچۀ دائنینگ، تعین‌کرده‌باشند. این دوازده روز نشان داد که ایران ایران است، کشوری تاریخی با تمدّنی ایرانشهری و چندهزارساله، که بدون آن، اگرهم بتوان آینده‌ای برای غربِ آسیا یا خاورمیانه متصور شد، راه چنین آینده‌ای از دریایی از خون و جنگ‌هایِ داخلی، خارجی، قومی و مذهبی خواهدگذشت. بنابراین، و در پاسخ به پرسشی که مطرح کردیم، اگر بتوان برای ایران یک پیروزی در این دوازده روز تاریخی محسوب کرد، این پیروزی را باید در هویّتِ ایرانیِ ایران و در چیستیِ تاریخی و تمدّنیِ آن جستجو کرد. و لاغیر. و امّا چه چیزی را می‌توان، و باید، در این آزمونِ تاریخیِ دوازده‌روزه برای ایران یک شکستِ انکارناپذیر تحلیل کرد؟ کشوری که عالی‌ترین مقامِ نظامیِ خود یعنی رئیسِ ستادِ مشترکِ نیروهایِ مسلح‌اش را در همان ساعتِ نخستِ جنگ ازدست‌می‌دهد، پیروز نیست. کشوری که آسمانِ آن در قرنِ بیست‌ویکم به جولان‌گاه دشمن تبدیل شده، پیروز نیست. کشوری که جمع بزرگی از دانشمندانِ خود را در ساعاتِ نخستینِ یک جنگ ازدست‌می‌دهد، پیروز نیست. سرِ بریده، در بهترین حالت، مظلوم است، نه پیروز. سیاست، عرفان نیست. چه در زندگیِ فردی و چه در حیاتِ اجتماعی و ملی، تحلیلِ درست از شکست است که راه بر تکرارِ آن می‌بندد. دو نمونۀ تاریخی: آلمان - تحلیلِ درست از شکستِ اکتبر ۱۸۰۶ در نبردِ یِنا دربرابرِ قوایِ ناپلئون بود که می‌رفت تا از پادشاهیِ پروس، آلمانِ واحد و نیرومندِ نیمۀ دوّم قرنِ نوزدهم را بسازد. تحلیلِ درست از آن شکست بود که پروسی‌ها را بر آن داشت تا با بازنگریِ جدّی در ساختارهایِ ناکارآمدِ خود، به بازسازیِ همه‌جانبۀ آنها بکوشند. یک بازنگریِ بنیادین که از بازسازیِ دستگاه آموزشی و دانشگاهی آغاز شد، و تمامیِ نهادهایِ نظامی، اقتصادی، مالیاتی و گمرکی، و سیاسی و کشورداری را دربرگرفت. پس از این شکست و تحلیلِ درست از آن بود که آلمان، تنها در دو نسل، به ابرقدرتِ صنعتی، نظامی، علمی و فکریِ فلاتِ اروپا تبدیل شد. ایران – تحلیلِ درست از شکست‌هایِ نظامی دربرابر روسیه بود که به انقلابی فکری و به جنبشی اصلاحی انجامید: مشروطه یا حکومتِ قانون که خود، مستلزم یک دولتِ مرکزی و توانمند بود. آنچه در این دوازده روز تاریخی پیروز شد، روحِ ایرانیِ ایران بود، جانِ تمدّنی و ایرانیِ ایران؛ و روحیۀ مردمی که باوجودِ تلاشِ گستردۀ رسانه‌ای دشمن، تن به خفّتِ همسویی و لبّیک‌گفتن به دشمن ندادند. آنچه در این دوازده روزِ تاریخی پیروز شد، جوانمردیِ ارتش و نیروهایِ مسلح ایران بود. ارتشی که در بهمن ۵۷ خودش را فدای ملت کرد. ارتشی که در همان ماه‌هایِ نخستِ جنگی که هشت‌ساله شد، بخشی حیاتی از نیروهایِ متجاوزِ عراقی را تارومار کرد. آنچه در این دوازده روز تاریخی پیروز شد، روحیه‌ای بود مردمی، ملی و نظامی که همواره خود را پاسدار ایران و ایرانی دانسته و می‌داند. آنچه از این دوازده روز تاریخی، دوازده روزی تاریخ‌ساز خواهدساخت، تحلیلِ درستِ ما از واقعیت خواهد بود. از شکست‌هایمان.

https://x.com/parhamramin/status/1938204448767049918?s=46

👁Ellinne

Comments

Be the first to add a comment