"ای کاش از این زاویه هم به موضوع نگاه کرده بودم!"
در یکی از جلساتی که در مقام شریک فکری و تسهیلگر تیمی با تیم مدیران ارشد یک سازمان داشتم، قرار بود تصمیم تازهای گرفته شود و همزمان درباره تصمیمی که بیش از یک سال پیش گرفته بودند بازنگری میکردیم.
با توجه به اتفاقهایی که در مسیر افتاده بود، از مدیر عامل پرسیدم:
«اگر بخواهی درباره فرایند تصمیم پیشین، بازنگری داشته باشی چه چیزی را تغییر میدهی؟»
پاسخش شامل چند "ای کاش" بود:
«ای کاش از زاویه... (یکی از ذی نفعان) هم به موضوع نگاه کرده بودیم.
ایکاش به فلان روند هم توجه کرده بودم.
ایکاش اطلاعات بیشتری درباره نظر فلان بخش داشتم.»
پرسیدم:
«حالا با یادگیری از این تجربه، برای تصمیمی که امروز در پیش داری چه میکنی؟»
این گفتوگو برای خود من هم تلنگر مهمی بود:
آیا میتوانیم به بخشی از «ایکاشهای سال بعد» همین امروز، پیش از تصمیم، نگاه کنیم و دربارهاش فکر کنیم؟
از تجربه زیسته همه این سالها یاد گرفتهام که ایدئالگرا نباشم. بنابراین این پرسشم با هدفِ گرفتن یک تصمیم با نتیجه عالی که هیچ خطایی نداشته باشد نیست و میدانم در زمینِ واقعیتِ امروز، چنین خواستهای تقریبا نشدنی است.
مسئله برای من، شیوه تفکر است:
"چگونه داریم فکر میکنیم؟
پیش از تصمیم، چه چیزهایی را میبینیم و چه چیزهایی را نمیبینیم؟
چه فرضهایی را بدیهی پنداشتهایم؟
مسئله واقعی چیست؟
از چه زاویههایی به مسئله نگاه نکردهایم؟
چه سوگیریهایی ممکن است بر تحلیل و داوری ما اثر گذاشته باشند؟
و اصلاً مغز ما چگونه به تصمیم میرسد؟"در چند سال گذشته، در جلسات کوچینگ فردی، تسهیلگری تیمی و یا کارگاههای تصمیمگیری با مدیران، روی همین موضوع کار کردهایم: پیش از تصمیم، درنگ کردن و نگاه کردن به شیوه فکر کردنمان!
در این مسیر با توجه به علاقمندیام به یک ورودی مهم دیگر هم نگاه میکنم:
ما از فرهنگ، تاریخ، ادبیات و منش ایرانی، درباره تصمیمگیری چه آموختهایم؟
برای مثال، میتوانم ردپاهایی از درنگ، دیدن، پرسش، سنجیدن و سپس گزینش و کنش را در فرایند تصمیمگیری قهرمانان شاهنامه فردوسی ببینم.
از همین تلاش، به یک چرخه برای
"تصمیمگیری در منش ایرانی" رسیدم.
باز هم تاکید می کنم که این چرخه قرار نیست یک فرمول قطعی برای «تصمیم کاملا درست» باشد.
بیشتر، دعوتی است به اینکه پیش از تصمیم، فرآیند فکر کردن خودمان را ببینیم.
با توجه به تجربه کارم با صدها مدیر ایرانی در مقام کوچ و تسهیلگر بنا دارم این مسیر را در قالب مجموعهای از محتوا درباره تصمیمگیری ادامه دهم؛ از شناخت انسان و کارکرد مغز و سوگیریهای شناختی تا پیوند این موضوعات با فرهنگ، تاریخ و ادبیات ایران و آنها را به تدریج در سایت شخصیام منتشر کنم.
«هفت مانع تصمیمگیری؛ با الگوی هفتخان رستم» نخستین نوشتار این مجموعه است.
همین رویکرد، مبنای کارگاه «تصمیمگیری توپ؛ با تفکر و پرسشگری» برای مدیرانِ ارشدِ سازمانهاست.
پیش از اینکه بپرسیم:
«چه تصمیمی بگیریم؟»
لازم است کمی درنگ کنیم و بپرسیم:
«چگونه داریم فکر میکنیم؟»
#پادیادگیری
#تفکر_پرسشگرانه
@HosseinGaeeni