آنیشا اسدالهی، مهران رئوف، رضا شهابی و کیوان مهتدی "قصه ی این زخم ِ دیرپای پر از درد" بیانیه مشترک به مناسبت سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
فقط کف خیابان ـــ از سوی دیگر، نباید به دام تئوری توطئه بیفتیم
«شکست در عرصهی عمل به شکست به واسطهی انفعال و بی عملی ترجیح دارد.» بیژن جزنی، در اشاره به کودتای ۲۸ مرداد چه بر سر مردمی میآید که صبح فریاد میزنند درود بر مصدق و هنگام غروب میگویند مرگ بر مصدق؟ آیا ما هنوز همان مردم هستیم؟ اصلاً آیا چنین برداشتی هرگز دربارهی جامعهی ما مصداق داشته است؟ فصل جدید مبارزات و مقاومت شجاعانه چند سال اخیر به وضوح خط بطلانی بر چنین برداشتی از جامعهی امروز ما میکشد. به علاوه، نگاهی دقیقتر به تاریخ و گذشتهی خودمان نشان میدهد که چنین تصویری از جامعهی ما از ابتدا و از اساس دروغ بوده است. به شهادت تاریخ، مردمی که فریاد زدند درود بر مصدق، کارگران، روشنفکران، زحمتکشان، مبارزان ملیِ ضداستعماری از هر قشری، مبارزان چپ، و زنان و جوانان ترقیخواهی بودند که با حضور خود در خیابان نخستین اقدام به کودتا را ناکام گذاشتند. فریاد دوم اما به چند روز بعد و به بخشی از اراذل و اوباش پرهیاهو، مزدورهایی با به اصطلاح دلارهای بهبهانی در دست، و دنبالهروهای وعاظ با حمایت طبقه زمیندار و تجار بزرگ و وابستگان دربار و بخشی از ارتش مربوط میشد که جملگی طبق نقشهی طراحان کودتای آژاکس حرکت میکردند. همین تصویر کاذب از مردم ما، و حضور دو جبههی متخاصم در لوای کلمهی واحد «مردم» نشان میدهد که باید با دقت و بدون تعصب و پیشداوری، گذشتهی خود را بررسی کنیم. امروز بیش از هر زمان دیگری ناگزیریم نقد نسبت به گذشته را به امروز بکشانیم. تجربهی مبارزات این چند سال بار دیگر نشان داده که ما میتوانیم تاریخ خود را بسازیم، ولی نه در شرایطی که خود انتخاب کرده باشیم، بلکه در شرایط داده شدهای که میراث گذشته است و خواه ناخواه با آن درگیر هستیم. جوانان ما سال گذشته بر آن شدند که همه چیز را به نحوی انقلابی دگرگون کنند و چیزی یکسره نو بیافرینند، اما درست در همین دورهی بحرانی بخشی از ما با ترس و لرز از ارواح گذشته مدد گرفت، شعارها و نامهایشان را به عاریت گرفت تا باز همان نیروهای قدیمی با زبان عاریتی در صحنهی جدید تاریخ ظاهر شود. پس در این میان به کدام تجربهها و کدام جریانهای تاریخی میتوانیم اتکا کنیم و کدامشان چراغ راه آیندهی ما خواهد شد؟ در حافظهی جمعی ما ۲۸ مرداد یکی از معدود لحظات تعیینکنندهای است که تاریخ ما را به دو دوراهی «پیش» و «پس» از خود تقسیم کرده است. نزدیک به سه دهه طول کشید تا جنبش مردمی ما بتواند از خاکسترهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سر برآورد، و پس از آن در دههی ۱۳۶۰ مجدداً با حذف فیزیکی گسترده مواجه شد که سه دههی دیگر از ما زمان برد. امروز چه بسا در آستانهی یکی دیگر از آن لحظات سرنوشتساز باشیم، و یادآوری و بازاندیشی تجربهی کودتا برای تجهیز و آمادگی ما در این روند تاریخی ضروری است. این نوشتهی کوتاه فرصت مناسبی برای مرور وقایع منتهی و مربوط به کودتا نیست، و ما نیز در این زمینه صاحبنظر نیستیم. قصد ما صرفاً اشاره به برخی سویه.های معاصر در این گرهگاه تاریخی است که اکنون نیز با آنها درگیر هستیم: کدام مردم؟ ـــ نخستین تلنگرِ ۲۸ مرداد برای امروز ما، همانطور که اشاره شد، تصحیحِ تصویر کاذب از مردمی است که صبح میگویند «درود بر» و غروب میگویند «مرگ بر». چنین برداشتی نه تنها مصداقی دربارهی مردم ما نداشته، بلکه با دادن آدرس غلط دربارهی ویژگیهای ذاتی این مردم، ما را از شناخت اشتباهات گذشته و پرهیز از تکرار آنها محروم میکند. حال آنکه کلمهی واحد «مردم» در این روایت، به دو جبههی متضاد با ماهیت طبقاتی اشاره میکند که کودتای ۲۸ مرداد به نوبهی خود روند مداخلهی قدرتهای خارجی به نفع یکی از این دو جبهه و در راستای سرکوبی دیگری بوده است. امروز نیز هر چند صفبندی به سادگی و روشنی زمان کودتا نیست، اما کماکان هر تصویری از مردم یا ملت که ماهیت طبقاتی آن را کتمان کند، تنها به ضرر جبههی مردمی تمام خواهد شد. قهرمان دموکراسی یا پشتیبان دیکتاتوری نظامی؟ ـــ سال گذشته در اوج جنبش زن زندگی آزادی بسیاری از دولتها و قدرتهای جهانی با شور و حرارت از خیزش مردم حمایت میکردند، اما امروز بر کسی پوشیده نیست که آنها کجای این معادله قرار گرفتهاند و با چه کسانی سر میز مذاکره نشستهاند. رفتار این قدرتها پدیدهی جدیدی نیست، چنانکه بیژن جزنی در ارزیابی تاریخ سی ساله تأکید میکند که «جنبش انقلابی ایران باید در برابر هر قدرت خارجی، راه مستقل خود را در پیش گیرد و به قدرت مردم تکیه کند.
چراکه قدرتهای جهانی منافع جنبش ما را نادیده گرفته و بر اساس نیازهای خودشان روابط خود را با ایران تنظیم میکنند».