تو را چه سود 
 فخر به فلک بَر 
 فروختن
هنگامی که 
 هر غبار ِ راه ِ لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها 
 به داس سخن گفته‌ای.

آن‌جا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می‌زند

چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.

□

فغان! که سرگذشت ِ ما
سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود
که از فتح ِ قلعه‌ی روسبیان
بازمی‌آمدند.

باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادران ِ سیاه‌پوش
ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
سر برنگرفته‌اند!

احمد شاملو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment