تو که نازنده بالا دل‌ربایی
استاد شجریان
اشتباه کردم! خامی بسیار کردم! گمان داشتم همیشه فرصتش را دارم؛ اما نداشتم. باید هرچه داشتم را روی هم می‌گذاشتم و می‌آمدم دیدارت جانا. حالا هر استاد و استادَک و استادچه و نااستادی را که می‌بینم و می‌شنوم، با همه‌ی تاب‌وتوانم بدو چنگ می‌زنم و به محضرش می‌روم و خدمتش می‌کنم تا شاید چکه‌ای از طعم با تو بودن را به من بچشاند! اما زهی دریغ و بسی درد که به‌قدر دَمی هم، تو رخ نمی‌دهی‌. همه‌اش حسرت و دریغ و آه. چرا چنین خبطی کردم؟ اکنون فقط صدایت مانده و مزاری که بر آن بزارم. پس‌از رفتنِ مادرم، تو سهمگین‌ترین داغم بودی. مادرم را با صدای تو یاد می‌کنم. مادرم را بهانه می‌کنم که تو را یاد کنم و تو را می‌شنوم که مادرم را پندار کنم. آواز بالا را احتمالاً بارها شنیده‌اید. با کمانچه‌ی کیهان کلهر و زیرصدای بربتِ حسین بهروزی‌نیا. شگفت چیزی است. گویی تمام غم‌های عالم را حلوا می‌کند و به گوش‌‌هاتان می‌خورانَد. چه‌گونه می‌توان چنین غم لذیذی را آفرید؟ تاریخِ ما تاریخ فراق و سرکوب و رنج، و کوشیدن برای رهایی بوده‌است. موسیقی ما هم چنین است. بشنویم این اندوه شیرینِ شورانگیزش را. متن و توضیحات اثر را از این‌جا بخوانید.

@REsearchers
‌

1 comment

F@tima
نه جاني و نه غير از جان چه چيزي
نه در جان، نه برون از جان کجايي؟
واقعا زیبااااااست
دم بابا طاهر گرم
و تنهاااااا با صدای آرام جانم به دل می نشیند و احساس زلال شما بر این اندوه شورانگیز میافزاید