لحظه‌ای که نامش رمز آزادی شد🕊️

در آينه دوباره نمايان شد
با ابر گيسوانش در باد،

باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و اين شحنه‌های پير
از مرده‌ات هنوز
پرهيز می‌کنند...

نام تو را به رمز  
رندان سينه چاک نيشابور
در لحظه‌های مستی؛
مستی و راستی 
آهسته زير لب 
تکرار می‌کنند...

وقتی تو  
روی چوبه‌ی دارت
خموش و مات 
بودی،
ما؛
انبوه کرکسان تماشا  
با شحنه‌های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت مانديم...

خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک روييد
در کوچه باغ های نيشابور  
مستان نيم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجيع‌وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان‌هاست

«شفیعی کدکنی»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment