💢 وقتی سیستم بر ستاره‌ها پیروز می‌شود

📍تحلیل و درس آموخته های مدیریتی پیروزی اسپانیا مقابل آرژانتین

✍️ دکتر امیر صادقی

■ ورزش، به‌ویژه فوتبال، تنها یک رقابت برای گل زدن نیست؛ بلکه آزمایشگاهی زنده برای مشاهده مفاهیم مدیریت، رهبری، تصمیم‌گیری و کار تیمی است. بسیاری از اندیشمندان مدیریت، از جمله پیتر دراکر، هنری مینتزبرگ و جیم کالینز، معتقدند که می‌توان رفتار سازمان‌ها را در میدان‌های ورزشی مشاهده کرد. فینال جام جهانی میان اسپانیا و آرژانتین نیز از همین منظر، یک مطالعه موردی ارزشمند برای مدیران است.
■ در نگاه اول، این مسابقه تنها یک نتیجه ورزشی به نظر می‌رسد، اما اگر با عینک مدیریت به آن بنگریم، درس‌هایی عمیق درباره رهبری، طراحی سازمان، فرهنگ تیمی و اجرای استراتژی در اختیار ما قرار می‌دهد.
۱. سیستم، مهم‌تر از ستاره‌ها
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تیم اسپانیا، اتکای آن به سیستم بود، نه به یک بازیکن خاص. در چنین تیمی، هر بازیکن نقش مشخصی دارد و موفقیت حاصل هماهنگی اجزاست، نه درخشش فردی.
■ در سازمان‌ها نیز همین اصل برقرار است. شرکت‌هایی که موفقیتشان به حضور یک مدیر، یک فروشنده یا یک متخصص وابسته باشد، با خروج آن فرد دچار بحران می‌شوند. اما سازمان‌هایی که فرآیندهای استاندارد، فرهنگ سازمانی قوی و نظام جانشین‌پروری دارند، حتی با تغییر افراد نیز عملکرد خود را حفظ می‌کنند.
■ به تعبیر جیم کالینز در کتاب از خوب به عالی، سازمان‌های بزرگ رهبران قهرمان نمی‌سازند؛ بلکه سیستم‌هایی می‌سازند که به طور مستمر رهبران و نتایج بزرگ تولید می‌کنند.
۲. مدیریت ریتم؛ هنر رهبری
اسپانیا تنها به دنبال حملات پیاپی نبود؛ بلکه تلاش کرد سرعت و ریتم مسابقه را کنترل کند. گاهی بازی را آرام کرد، گاهی سرعت داد و اجازه نداد حریف، مسابقه را مطابق خواست خود پیش ببرد.
■ در مدیریت نیز رهبران موفق، صرفاً پرکار نیستند؛ بلکه جریان کار را مدیریت می‌کنند. آنان می‌دانند چه زمانی باید تصمیم سریع گرفت، چه زمانی باید تأمل کرد و چه زمانی باید منابع را حفظ نمود.
■ کنترل ریتم سازمان، یکی از مهم‌ترین وظایف مدیران ارشد است؛ زیرا سازمانی که ریتم خود را از دست بدهد، معمولاً تصمیم‌های شتاب‌زده، هزینه‌های اضافی و فرسودگی کارکنان را تجربه خواهد کرد.
۳. موفقیت، حاصل انباشت تصمیم‌های درست است
■ قهرمانی معمولاً نتیجه یک لحظه جادویی نیست؛ بلکه حاصل صدها تصمیم صحیح در طول مسابقه است؛ از نحوه تمرین و انتخاب ترکیب گرفته تا تعویض‌ها، جایگیری و مدیریت زمان.
■ در مدیریت نیز موفقیت پایدار، محصول یک تصمیم بزرگ نیست؛ بلکه نتیجه مجموعه‌ای از تصمیم‌های کوچک، مستمر و صحیح است. کیفیت جلسات، شیوه ارتباط با کارکنان، نحوه تخصیص منابع و بازخوردهای روزانه، همگی در موفقیت یا شکست سازمان نقش دارند.
■ رهبران حرفه‌ای به جای انتظار برای تصمیم‌های قهرمانانه، بر بهبود مستمر تصمیم‌های روزمره تمرکز می‌کنند.
۴. اثربخشی، مهم‌تر از فعالیت است
■ یکی از خطاهای رایج مدیریتی، اشتباه گرفتن فعالیت با اثربخشی است. ممکن است تیمی مالکیت توپ بیشتری داشته باشد، پاس‌های بیشتری بدهد و حتی فرصت‌های بیشتری خلق کند، اما در نهایت بازنده شود.
■ در سازمان‌ها نیز تعداد جلسات، گزارش‌ها، ایمیل‌ها و پروژه‌ها الزاماً نشانه موفقیت نیست. آنچه اهمیت دارد، میزان ارزشی است که برای مشتری، سهام‌دار و سازمان خلق می‌شود.
■ پیتر دراکر می‌گوید: «هیچ چیز خطرناک‌تر از انجام بسیار خوب کاری نیست که اساساً نباید انجام شود.»
■ بنابراین مدیران باید به جای سنجش میزان فعالیت، اثربخشی اقدامات را ارزیابی کنند.
۵. دفاع هوشمندانه؛ بخشی از استراتژی
■ بسیاری از مدیران، استراتژی را تنها در توسعه بازار، افزایش فروش یا اجرای پروژه‌های جدید خلاصه می‌کنند؛ در حالی که مدیریت، هنر حفظ دستاوردها نیز هست.
■ همان‌گونه که در فوتبال حفظ برتری اهمیت دارد، در کسب‌وکار نیز حفظ مشتریان وفادار، نگهداشت سرمایه انسانی، حفاظت از اعتبار برند و مدیریت نقدینگی، بخشی از مزیت رقابتی سازمان محسوب می‌شود.
■ رشد بدون حفاظت از دستاوردها، معمولاً ناپایدار است.
۶. رهبری انطباقی؛ پاسخ به محیط متغیر
■ هیچ مسابقه‌ای دقیقاً مطابق برنامه آغازین پیش نمی‌رود. مربیان موفق کسانی هستند که متناسب با شرایط مسابقه، تاکتیک خود را تغییر می‌دهند.
■ در محیط کسب‌وکار نیز شرایط بازار، فناوری، قوانین و رفتار مشتریان دائماً تغییر می‌کند. سازمان‌هایی موفق خواهند بود که توانایی یادگیری، انعطاف‌پذیری و اصلاح مسیر را داشته باشند.

Comments

Be the first to add a comment