مارکس می گوید ارزش یک کالا نه بر اساس کار مشخص، بلکه بر اساس میزان کار مجردی که در آن مندرج است، محاسبه می شود و به این کار مجرد می گوید "کار اجتماعا لازم"، یعنی میانگین مقدار کاری که تولید یک کالا بدان نیاز دارد. به نظر مارکس درست است که ارزش در میزان کار مندرج در آن است، اما محاسبه اش مبتنی بر میانگین کار لازم مندرج در آن است و این محاسبه، کار اجتماع است.
اما: 1. قیمت یک کالای مشخص و معین، نه بر اساس میانگین کار بلکه بر اساس ارزان ترین و با کیفیت ترین قیمت تعیین می شود. تولید کننده ای که کالایی با مشخصات یکسان را ارزان تر تولید می کند، رقبا را کنار می زند و او درواقع همان کسی است که تکنولوژی پیشرفته تری دارد.
2. من و شما وقتی کالایی را می خریم، توجهی به میزان کار انجام شده روی آن نداریم. بلکه به نیاز خود و ترجیحات و اولویت های خود توجه داریم. مثلاً اگر لباس داشته باشیم، اولویت بعدی مان کفش است و اگر کفش داشته باشیم، لباس. یا اولویت اول مان غذاست بعد پوشاک بعد مسکن بعد اتومبیل و الخ. مجموعه این مطلوبیت ها تقاضای بازار را رقم می زند و بازار هم با توجه به تناسب عرضه با تقاضا، قیمت کالا را تعیین می کند. (نظریه مطلوبیت)
لذا ارزش امری درونی نیست و مبنای محاسبه اش هم میانگین کار مندرج در آن نیست، بلکه میزان مطلوبیت آن است.