عکس را در صفحۀ یکی از دوستانم دیدم. پیرمرد پدربزرگ اوست. امسال مهمان ندارد و چشمش به در خشک شده. فرش گسترده، جارو کشیده. چراغها روشنند. سماور جوش است. عطر گلاب و اسفند و چای تازهدم به هم آمیخته. استکان و نعلبکیها هم شسته و آمادهاند.
حالا پیرمرد استکانهایش را برای که پر کند؟
خودش مانده و خودش. غریبانه میخواند و وفادارانه اشک میریزد.
حقا که عشق در همۀ کسوتها زیبا و ستایشبرانگیز است.
عاطفه طیه
#فرهیختگان پیک آگاهی شماست