شب بلند بخشش و اعدام

گزارش به بررسی ۵ روایت از تلاش مردم برای گرفتن بخشش از اولیای دم می‌پردازد لحظاتی از ترس و امید و دلهره و همدلی و بخشش یا اجرای اعدام:

اینجا برای آن‌ها آخر دنیا بود؛ برای آن‌هایی که آن شب، از ساعت یک آمده بودند تا شاید اذان صبح نزده، رضایت بگیرند و انگار اتفاقی نیفتاده، برگردند به دیروز. انگار همه چیز مسخ شده بود؛ نمی‌توانستند بنشینند، این مردمی که ذره ذره وجودشان مویه می‌کرد، جلوی دیوار آجری بلند، ایستاده و نشسته، خسته و درمانده و مریض بودند. ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر؛ همه آمده بودند برای التماس، برای زاری، عده‌ای برای تماشا و البته عده‌ای برای دارزدن کسی که فرزندشان را از آن‌ها گرفته بود.

روایت دوم؛ فاطمه

فاطمه هنوز کوچک بود که پسرخاله و برادرش به او تجاوز کردند؛ نه یک بار که چند بار. او همیشه ساکت ماند، برای حفظ آبروی خانواده. در نیمه‌های سنین نوجوانی برادر دست از سوءاستفاده برداشت اما پسرخاله همچنان به آزار و اذیت‌ها ادامه داد. به خاطر همین آزارها بود که فاطمه وقتی پا به ۱۷ سالگی گذاشت با مردی ازدواج کرد اما بعد از ازدواج وقتی ۲۰ سالش شده بود، پسرخاله دست از سر او برنداشت و یک بار به خانه او آمد و بعد از اذیت او پا به فرار گذاشت. او دیگر طاقت نیاورد و با مشورت شوهرش تصمیم گرفت پسرخاله‌اش را بکشد. همسرش اسلحه را خرید و فاطمه، تابستان ۹۳، پسرخاله ۳۳ ساله‌اش به نام بهروز را طبق نقشه از پیش طراحی‌شده به بیابان‌های کهریزک کشاند و با شلیک پنج گلوله کشت. خودش در دادگاهی که در سال ۹۴ برایش تشکیل داده بودند گفته بود: «او را کشتم چون حقش بود»
.
آن شب قرار بود او را هم اعدام کنند. خانواده خاله‌اش او را نبخشیده بودند. در میان جمعیت زیادی که آن شب جلوی زندان رجایی‌شهر همهمه به پا کرده بودند، نه خانواده فاطمه بود نه خانواده خاله‌اش. بعد خبر رسید که یک ساعت مانده به اعدام، ...
.
روایت اکبر

برادر محمد می‌گوید اگر آسمان به زمین بیاید «اکبر» را نمی‌بخشد؛ «اگر می‌گذاشتند خودم چارپایه را از زیر پایش می‌کشیدم. اگر یک درصد احتمال می‌دادم که او آدم خوبی برای جامعه بود او را می‌بخشیدم. این آدم به درد بیرون نمی‌خورد، باید بمیرد.»
.
خلاصه‌ای از گزارش الهه محمدی در خبرآنلاین

گزارش کامل در لینک زیر:
https://bit.ly/32ubikt

طرح: بخشش اثر مانا نیستانی

#ایران
#اعدام #نه_به_اعدام #بخشش #حقوق_بشر #توانا #کارتون

@Tavaana_TavaanaTech

1 comment

میخوام بی ادب باشم،یعنی شاشیدم به قوانین این مملکت،فاطمه اعدام شده،(روایت دوم)،و مهدی (روایت سوم)اعدام نشده،اینقدر الان عصبانی هستم،من خودم بچه پایین شهر هستم(خزانه و اسلامشهر) امثال مهدی رو از نزدیک زیاد دیدم،همچین آدمی هیچ موقع آدم نمیشه،مطمئنم تا الان هم خیلی جنایات دیگه‌ای انجام داده،اون موقع آدم بیگناهی مثل فاطمه که خودش مورد ظلم قرار گرفته ،و به خاطر قوانین غلط جمهوری اسلامی نتونسته از حقش دفاع کنه،باید اعدام بشه،فقط تاسف میخورم،ای کاش سردمداران کشورمون یه کم غیرت و شرف داشتن،یاد مرحوم ریحانه جباری افتادم،خدا رحمتشون کنه،هم فاطمه و هم ریحانه