بر ما برچسب شکستنی بزنید

ما جنگ‌زدگان
که مرگ آوازش را با ضربه زدن بر رگ‌های‌مان نواخت
با لرزش تن‌ و صدای دندان‌های‌مان
هنگام گذر غول‌های آهنی از بالای سرمان

ما جان به در بردگان
از فشنگ‌های رها شده در خیابان
ما که در کیسه‌های سیاه جاگیر نشدیم
و ریسمانی که برای گردن‌‌مان گره خورده بود هنوز پیش روی‌مان در هوا تاب می‌خورد


ما به ظاهر زندگان
که کرم‌های ترس از وجودمان تغذیه می‌کنند
می‌جوند و پودر می‌کنند


ما رنج‌زیستگان

التماس می‌کنیم
خورشید را یکباره بر آسمان چشم ما پدیدار نکنید
ماه را
صدای باران را
یکباره در گوش‌مان زمزمه نکنید
حتی بوسه را بر گونه و لب‌های‌مان

ما به هر یکباره‌ای در هراسیم،
در آستانه‌ایم

با ما نجات‌یافتگان
مهربانتر از قبل باشید
مبادا صدای آواز پرنده‌ای
افتادن شاخه‌ای یا گذر نسیمی یا حتی ریختن برگی
زخم‌های تازه‌مان را دوباره باز کند

در نزدیکی ما آوازی سر ندهید. اشتیاق را فریاد نزنید
سگی را خشمگین نکنید

جلوی صدای رعد را در آسمان بگیرید
ما به سادگی غبار می‌شویم
جلوی چشم‌های‌تان بر باد می‌رویم

بر ما برچسب' شکستنی' بزنید با ما به آهستگی گام بردارید

ما جنگ‌زدگان
دیری است که مرده‌ایم
هر شب با هر صدایی از آسمان و زمین
با لرزش پنجره‌ها و دیوارها کم شده‌ایم
از درون تهی شده‌ایم
جان داده‌ایم و بازگشته‌ایم
در چشم‌های ما خیره نشوید
هنوز در انتهای آن ترس است
هنوز خیرگی مرگ است
به تن سرد ما دست نزنید
حرف را و حتی شعر را آهسته بخوانید
ما به هر صدایی لرزانیم
چون شعله‌ای به جا مانده
حتی
با حرکت نسیم نفسی



مهدی فاتحی ۱۴۰۵

Comments

Be the first to add a comment