از کابل تا تهران؛ از تراکتور تا الاغ!
دوستی نادیده داستانی جالب از افغانستان از زبان فرماندار ایالت هلمند نقل کرده که یانکی های اشغالگر ناگهان تصمیم گرفتند بین کشاورزان تراکتور توزیع کنند. یحتمل دلیل آنها به دست آوردن دل افغان ها و کمک به توسعه محلی بود تا اثرگذاری بنیادگراها کمتر شود. اما فرماندار مخالفت کرده و گفته بود این کار به صلاح نیست، اینجا فرهنگ خاصی دارد و این تراکتورها بر مصیبت های قبلی خواهند افزود. حرفش را جدی نمی گیرند و کار را پیش می برند. طرف یک ماه مرخصی می رود، وقتی بر می گردد، می بیند یکی از کشاورزان آمده و می گوید رندان تراکتورش را آتش زده اند، دیگری از خرابی آن می نالید و برای تعمیر التماس دعا داشت، یکی دیگر شکایت می کرد که مالش را دزدیده اند. خلاصه نه تنها منفعتی عاید نشد، بر مصائب قبلی هم افزوده شده بود. فرماندار هم از این گله داشت چرا آمریکایی ها به حرف محلی هایی که فرهنگ افغانستان را بهتر می شناسند گوش نمی کنند!
یاد قضیه ای مرتبط در ایران پیش از انقلاب افتادم که به شکل متفاوتی برگزار شده بود. اجرای برنامه اصل چهار ترومن قرار شد که برای اصلاح نژاد الاغ های ایرانی از الاغ های قبرسی استفاده کنند تا بهره وری کشاورزی در ایران بالا برود. اهل فن تعداد آنها را صد و چند فروند! ذکر کرده اند (واحد مبادله اقتصادی این زبان بسته در صادرات و واردات "تُن" است).
همان موقع ذهن خلاق روشنفکران! وطنی به کار افتاد که امپریالیسم نمی گذارد ما پیشرفت کنیم و به جای تجهیزات پیشرفته کشاورزی الاغ تحویل ما می دهد. از جمله بنده خدایی در کیهان در کیهان آن زمان نوشت: من تا به حال نشنيده بودم كسي در ايران از بيخري ناليده باشد و مشكل ما در ايران كمبود الاغ نيست مشكل خريت نداريم؛ خر بندري ما قرنهاست در دنيا شهرت دارد" و "سالهاست به ما وعدههاي درخشان دادند و آخر سر براي ما الاغ هديه ميفرستند" و "ما دو ميليون دلار اعتبار نداشتيم ولي خر را از زير پاي روستاييان قبرس ميكشند و براي ما ارسال ميدارند".
اما کار پیچیده تر از اینها بود، داریوش همایون فقید به خوبی به نکته اشاره کرده است: "هنگامی که در دهههای نخستین پس از جنگ کارشناسان بیگانه، اصلاح نژاد خر را در روستاهای ایران توصیه کردند و خرهای قبرسی را به ایران آوردند در همه جا به ریشخند گرفته شدند. اما روشن بود که درآن مرحله، و هنوز هم، روستاهای ایران به یک چهارپای نیرومندتر و باربرتر بیشتر نیاز داشتند. یک نسل بعد که تراکتورها به روستاها سرازیر شدند در بیشتر جاها نبودن مکانیک و لوازم یدکی و گاه سوخت به دشواریهای پرهزینه و یاسآور انجامید. روستاها نه از تراکتور سود چندان گرفتند، نه حتی به نژاد بهتر ستوران دسترسی یافتند".
اما چرا یاد این خاطره افتادم؟ اهل فن در افغانستان هم فهمیده اند که نباید زیاد بی روغن سرخ کرد و از کشورهای صحاری خاورمیانه انتظار معجزه داشت، ولی به اصطلاح روشنفکر ایرانی چه در گذشته و چه اکنون فقط در توهمات سیر می کند و از زمین و زمان طلبکار است که چرا بهترین ها را به او ارزانی نمی دارند. هنوز متوجه نیست که جامعه ای که مطالباتش در سطح قرن ۱۸ اروپاست، نقد نئولیبرالیسم! به دردش نمی خورد و چون چیزی اسمش باکلاس است لزوما نباید همه جا آن را پراند و به قول هموطنان ارمنی گاماس گاماس روش بهتری است. شاید به بعضی از این به اصطلاح روشنفکران ما گفت اقلا به اندازه فرماندار هلمند واقع بین باشید، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/3356کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پاراگراف آخر حس متفاوتی رو بهم داد. امیدوارم که سوء برداشت از طرف من باشه
نوشته هاتو همیشه دنبال میکنم
زنده و سر سلامت باشی