👤گناه روشنفکر: نجات حافظه

#رضا_یعقوبی

فضا پر شده از کسانی که مدام تکرار می‌کنند کتاب‌ها و روشنفکرها عامل فاجعه بوده‌اند. کتابخوان یعنی چپ‌گرا، مطالعه یعنی ۵۷ و فکر یعنی گناه و نادیده گرفتن رنج. این روایت یک داستان جعلی و ساده‌فهم برای کسانی ایجاد می‌کند که اگر فکر کنند، علیه همان کسانی می‌شوند که این روایت را تولید می‌کنند. این روایت که ۵۷ محصول کتاب، مطالعه و روشنفکران بود مسئولیت را از "قدرت" برمی‌دارد و به گردن فکر می‌اندازد تا نتیجه بگیرد که فکر "نکردن" بهتر است. اما ۵۷ محصول کتاب نبود، محصول انسداد سیاسی، سرکوب نهادها، حذف احزاب و بستن راه اصلاح و البته رمانتیزه کردن خشونت بود. کتاب‌خوان‌ها نمی‌توانند انقلاب بسازند وقتی ساختارها از قبل بهانه‌ی کافی برای شورش و خشونت به دست نداده باشند.

پس این حمله‌ی حساب‌شده به روشنفکران و اهالی فکر برای جلوگیری از تکرار ۵۷ نیست، برای تکرار ۵۷ است! روشنفکر واقعی کسی است که سوال می‌پرسد، روایت‌های رسمی و غالب را می‌شکند و اجازه نمی‌دهد که فاجعه چیزی طبیعی دانسته شود چون همیشه می‌پرسد علت کجا است؟ ریشه‌اش چیست؟ چاره‌اش چیست؟ وقتی روشنفکر خودش تفکر انتقادی و بازاندیشی نداشته باشد و جزمیات را تکرار کند و نسخه‌ی غلط بدهد آن‌وقت فاجعه محصول فکر اشتباه است نه محصول تفکر! و هنوز هم جای این سوال باقی می‌ماند که مسیر فاجعه را قبل از روشنفکر چه کسی هموار کرد؟

پس دو گروه از فکر و متفکر هراس دارند: قدرت‌های سرکوب‌گر و پوپولیسم خشنی که بی‌برنامه است و با دشمن‌سازی و فریب می‌تواند سوار خشم شود. وقتی کسی ادعا کند که در عمل در حال نجات‌بخشی است و سوال‌کنندگان مزاحمش هستند به اینجا می‌رسد که تقصیرها را به گردن اهالی فکر بیندازد و کتاب را خطر نشان دهد و فکر را یک کالای لوکس نشان دهد و این دقیقا همان کاری است که "تمام" رژیم‌های فاشیستی کرده‌اند: در دل بحران‌ها با حذف تمام مخالفان وعده‌ی ثبات و نجات داده‌اند و درنگ‌کنندگان و مکث‌کنندگان را مزاحم و عزلت‌نشین و خیال‌پرداز نشان داده‌اند تا "عملِ بی‌فکر" را جایگزین کنند.

روشنفکران برخلاف چیزی که جلوه داده می‌شود در ۵۷ نه به اندازه‌ی روحانیت سازماندهی و پایگاه اجتماعی داشتند و نه به اندازه‌ی بازاری‌ها پول داشتند و نه در خیابان شبکه داشتند بلکه پراکنده و حذف‌شده و تبعیدی و زندانی بودند. این هم دروغی بیش نیست که تمام روشنفکران آن دوره چپ‌گرا بودند. لیبرال هم داشتند، مشروطه‌خواه هم داشتند، ملی‌گرا هم داشتند، غرب‌گرا هم داشتند. و به فرض اینکه تمام این روشنفکران توده‌ای و کمونیست بودند نمی‌توان نتیجه گرفت که فکر را به دلیل اشتباهِ فکر حذف کنیم، همان‌طور که نمی‌توانیم به خاطر اشتباه در جراحی، علم پزشکی را تعطیل کنیم.

این موج ضد فکر و کتاب ادعا می‌کند که "ما عمل‌گراییم و شما فقط حرف می‌زنید" ولی مهم این است که بدانیم اگر فاجعه‌ای تکرار شود محصول بی‌فکری و بی‌حافظه شدن است نه فکر و حافظه و وظیفه‌ی روشنفکر امروز همین است که حافظه را نجات دهد و فکر را با عمل و با خشم متراکمِ موجود گره بزند. نه که روشنفکر برج عاج‌نشین نداشته باشیم، نه که فکر اشتباه نداشته باشیم، نه که هر روشنفکر و اهل فکری برحق باشد بلکه طرف کسانی باشیم که می‌گویند جریان ضد فکر یعنی جریان بدون تشخیص، بدون تمیز، یعنی تکرار. کتاب با ایدئولوژی یکی نیست و مشکل۵۷ هم کتاب خواندن نبود، مشکلش نخواندن دقیق و متکثر و انتقادی بود.

فکر از نگاه دیویی (از نگاه پراگماتیسم که فلسفه‌ی عمل است نه فلسفه‌ی برج‌عاج) محصول خود زندگی است. خودِ هوش محصول موجود زنده‌ای است که در موقعیت‌ها به دنبال راه حل و حل مسئله گشته و مسئله اصلا چیزی ذهنی نیست، چیزی است که بقا را تمدید می‌کند و محیط را به کنترل درمی‌آورد. فکر یعنی این، نه خیال‌پردازی و گوشه‌نشینی. پس این فضا اگر ضد فکر بماند، فردا دقیقا مثل خود ۵۷ ضد زندگی می‌شود، بعد در نتیجه ضد آزادی می‌شود و مثل همین الان به ضد زندگی می‌رسد.

اجازه ندهید به اسم خون‌های ریخته و جان‌های خسته شما را از فکر کردن، از حل مسئله، از فکر راه حل بازدارند و با یک دفترچه‌ی کودکانه‌ی دوران اضطرار تمام مسائل و پیچیدگی‌ها و مشارکت‌ها را حل‌شده و فسخ شده بدانند. برعکس هر چه خون بیشتری ریخته شده باشد هر قطره‌اش بدهی بیشتری برای فکر ایجاد کرده است. هر قطره‌اش نشان داده که فکر بیشتری برای راه حل بهتری لازم است. خون بیشتر یعنی هزینه‌ی بیشتر و هزینه‌ی بیشتر یعنی فکر بیشتر وگرنه آن‌قدر کور می‌شویم که دیگر نمی‌توانیم هزینه را با هدف متناسب کنیم بلکه هزینه را خرج چیزی ارزان و بی‌ارزش می‌کنیم همان‌طور که کار و خرید بی‌فکر به کالای بی‌ارزش با خرج هنگفت ختم می‌شود.

Comments

Be the first to add a comment