This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎙️ سخنان آقای بهرام عظیمی(غلام‌رضا) نویسنده داستان «غلام‌رضـــا» در کتاب «قرار با خورشید»؛ روایت هایی از مواجهه با امام‌رضا(ع) که در مراسم رونمایی از این کتاب بیان شد.

📖 ... در روزگاری که کافه‌ای در شهر نبود ...
جایی در یکی از خیابان‌های تهران من دستپاچه مقابل سه دختر قرار گرفته بودم و در دلم به«ح» بد و بی‌راه می‌گفتم که من را در این موقعیت قرار داده است.
دوست «ح» دو دختری را که همراهش بودند معرفی کرد و «ح» هم من را نشان داد و گفت:«معرفی می‌کنم، دوستم غلام!».
یخ کردم.
عرق سرد روی پیشانی‌ام نشست. همان یک قطره اعتماد به نفسی هم که داشتم دود شد رفت هوا.
با شرمندگی گفتم:
«البته من بهرامم، بهرام صدام می‌کنن!»
«ح» با خنده گفت: «غلامرضایی دیگه، حالا آقا غلام رضا!».
شاید«ح» با همه آداب ندانی اش قصد بدی نداشت...

🔰www.behnashr.ir
https://B2n.ir/qh3388
☎️۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸

#قرار_با_خورشید

@behnashr

Comments

Be the first to add a comment