❇️❇️ تفسیر جامعه شناختی تفاوت مبنایی عقاید شیعه و سنی- قسمت دوم ( نوشتاری در دو قسمت)

🖊 امیر محمدیان خراسانی، جامعه شناس و پژوهشگر

✅ در نقطه مقابل شیعیان اعتقاد دارند که اسلام، دو گانه است. یعنی یک ساخت دارد و یک ساختار و این دو با هم تطابق ندارند. ساخت اسلام از نظر آن ها چیزی ست که بعد از رحلت پیامبر باید رخ می داد ولی نداد و در نهایت شیعیان اثنی عشری اعتقاد دارند که ساخت و ساختار اسلام تنها بعد از ظهور امام دوازدهم تطبیق خواهند یافت و ساخت، ظهور خواهد کرد و به واقعیت تبدیل می شود. آن ها حتی از حقیقت، سخن می گویند. حقیقت را همان ساخت اسلام می دانند و واقعیت را آن چیزی که بعد از رحلت پیامبر رخ داد. آنان همانند اهل تسنن به واقعیت، باور دارند و آن چه را در تاریخ رخ داده حاشا نمی کنند، منتها معتقدند این امر نباید رخ می داده و در نتیجه ی انحراف اسلام از ساخت خود، به وقوع پیوسته است. به عبارتی برای تاریخ و واقعیت های حادث شده هیچ گونه اصالتی قائل نیستند. آن ها نیز به عنوان یک امر عینی خارجی می گویند ابوبکر بعد از پیامبر به خلافت رسید و حکومت تشکیل داد و سپس عمر و عثمان، اما آنان چنین حقی نداشتند. به عبارتی آن ها به عینیت و قدرت و زور، اصالت نمی بخشند و اصالت را از آنِ ساخت و حقیقت می دانند و معتقدند ساخت اسلام و مسیر تحقق و شکوفایی آن به امر خدا از طریق پیامبر به مردم ابلاغ شده بود. همچنین ساخت را با شایسته سالاری ( meritocracy) پیوند می زنند و به شواهد تاریخی استناد کرده و می گویند افراد متعددی از جمله خود خلفا نیز به شایستگی های علی بن ابی طالب اقرار نموده اند که این خود یک واقعیت تاریخی ست و با ساخت اسلام در این جا تطبیق دارد اما اهل تسنن این واقعیت را ملاک قضاوت برای حکومت داری نمی داند.
✅ به طور خلاصه می توان بیان داشت دیدگاه تشیع، هنجاری- ارزشی ست و ارزش را از ساخت می داند و به ساخت اصالت می دهد و معتقد است ساخت اسلام بعد از رحلت پیامبر متجلی نشد زیرا تجلی آن برابر با حکومت امام است که جانشین و وصی بعد از اوست حتی اگر در واقعیت به خلافت نرسد و تا زمان ظهور امام دوازدهم سوگوار این تحریف ارزش مدارانه است. شیعیان از واقعیت دوری کرده و از حقیقت ناب سخن می گویند. اهل تسنن دیدگاه واقعیت محور و تاریخی را ملاک قضاوت و ارزشگذاری قرار می دهد. به ساخت اسلام به عنوان چیزی جدا از ساختار معتقد نبوده و این دو را یکی می بیند و به واقعیتِ رخ داده اصالت ذاتی می دهد چون عینیتی ست که حادث شده و ذهنیت، برای او فاقد ارزش است و یا اصلا وجود ندارد.
✅ شیعه، به شایسته سالاری و روایت های متعدد پیامبر در مورد جانشین خود استناد می کند تا ساخت را دریابد و عیان سازد. اما اهل تسنن تفسیر متفاوتی ارائه می کند. آن ها شایستگی علی بن ابی طالب را یا نمی پذیرند یا اگر بپذیرند آن را ملاک اصالت ذاتی برای جانشینی قرار نمی دهند. همچنین تفسیر متفاوتی از روایات نقل شده از پیامبر در مورد علی بن ابی طالب ارائه می کنند تا نشان دهند چیزی به نام امامت وجود ندارد.
✅ یک نتیجه و یک تناقض در این امر وجود دارد. نتیجه آن است که ساخت گرایی و اصالت هنجاری-ارزشی تلاش بسیار بیشتری باید انجام دهد تا سطح اقناع مخاطبین خود را بالا ببرد. زیرا از اصالتِ امری رخ نداده و ذهنی، یعنی دور از واقعیت سخن می گوید. به همین دلیل است که تعداد اهل تسنن از شیعیان در دنیا بیشتر است زیرا مسلمانان و دیگر انسان ها تاریخ می خوانند( این تاریخ را شیعیان نیز تصدیق می کنند) و به واقعیت اصالت ذاتی می بخشند. پذیرش این امر که ابوبکر خلیفه اول است به راحتی ممکن است مخصوصا برای تازه مسلمانان اما شیعه باید به سختی تلاش کند تا به آن ها بقبولاند که تاریخ و واقعیت واجد اصالت نیست زیرا ساخت اسلام تحقق نیافت و در گفتمان تشیع مساله ی حق، بسیار مهم است. از منظر شیعیان، تحریف کردن ساده است، کشف تحریف نیز ساده است، اما قبولاندن آن به جهانیان چون حوزه ای ارزشی-هنجاری و در تضاد با تاریخ است دشوار است. از تناقض های مهمی که اهل تسنن باید پاسخ دهد این است که اگر واقعیت اصالت دارد پس خلفای اموی و عباسی نیز که به خلافت و حکومت داری رسیدند نیز باید در دیدگاه آن ها بخشی از جانشینان بعد از پیامبر باشند که اصیل هستند. بر خلاف شیعه که مسیر و چگونگی ساخت اسلام را تا به انتها معین کرده و ساختار و واقعیت را حاشا نمی کند اهل تسنن در این مرحله دیدگاه هنجاری-ارزشی را وارد میدان می نماید و آن ها ( امویان و عباسیان) را فاقد اصالت می داند، زیرا ظلم های علنی و انحرافات آشکار نشان دادند. سوال بعدی این است که آیا این انحراف و ظلم با مستندات تاریخی، بعد از رحلت پیامبر نیز رخ نداد؟



جان آگه با #فرهیختگان

Comments

Be the first to add a comment