✳️ شادی در فرهنگ های مختلف
🖊️آرتور بروکس
✅ همه می‌دانند که شادترین مردمان جها‌‌ن کجا زندگی می‌کنند چون سازمان ملل متحد سال به سال آن را به ما گوشزد می‌کند. در چند سال گذشته فنلاند رتبۀ یک بوده و در جمعی از کشورهای اروپای شمالی (که همگی جزو شادترین کشورها هستند) در صدر قرار داشته است. از آنجایی که این کشورهای اروپای شمالی به راز شادی پی برده‌اند بقیۀ ماها وسوسه می‌شویم که از عادات آن‌ها تقلید کنیم. اگر مانند فنلاندی‌ها زندگی کنید ــ‌ کمی در جنگل راه بروید، در آب یخ شنا کنید‌ - همه چیز روبه‌راه می‌شود، اینطور نیست؟!
▪︎به این سادگی‌ها هم نیست. برای اینکه گزارش شادی جهانی و شاخص‌های شادیِ بین‌المللیِ دیگر بتوانند گزارش‌های افراد از شادی‌شان را با هم مقایسه کنند، باید فرض را بر این بگیرند که در سرتاسر جهان مردم به شیوه‌ای تقریباً یکسان شادی را تعریف می‌کنند و به سوالاتِ پیمایش‌های شادی پاسخ می‌دهند. اگر این فرض در نظر گرفته نشود قابلیت اطمینانِ این شاخص‌های شادی تقریباً به اندازۀ رتبه‌بندی کیفیت موسیقی‌ای خواهد بود که در آن شهروندان هر کشور بگویند که آهنگ‌های محلی خود را چقدر دوست دارند. این رتبه‌بندی دربارۀ علاقه‌ی افراد به سبک موسیقی‌ِ کشور خود چیزهایی برای گفتن دارد اما با توجه به تفاوت‌های موجود در سنت‌ها و سلایق افراد، درباره‌ی اینکه کدام موسیقی واقعاً «بهترین» است اطلاعات کمی عرضه می‌کند.
▪︎مردم در سرتاسر جهان تشابهات آشکاری در شیوۀ تجربه‌ی شادی دارند. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۶ بر روی ۲۷۹۹ نفر بزرگسال از ۱۲ کشور انجام گرفته است نشان داده که در تمام کشورهای مورد مطالعه تعاریف روانشناختی شادی یعنی «حالت، احساس یا نگرشی درونی» بر  تعاریف دیگر مسلط است. مشخصاً مردم در سرتاسر دنیا گفته‌اند که شادی را در دستیابی به «هماهنگی (توازن) درونی» یافته‌اند.
▪︎شاید هماهنگی درونی امری جهانی به نظر بیاید، ولی می‌تواند در جاهای مختلف معانی بسیار متفاوتی داشته باشد. مثلاً دو سال پیش وقتی داشتم در دانمارک فیلم مستندی دربارۀ جستجوی شادی می‌ساختم، دریافتم که دانمارکی‌ها معمولاً هماهنگی درونی را با هوگه تعریف می‌کنند که به معنای چیزی مانند دنج بودن و سرخوشیِ آسوده است. در حالی که دریافتم آمریکایی‌ها این مفهوم را بیشتر با هماهنگی بین مهارت‌ها و علایقشان تعریف می‌کنند، آن هم اغلب در زمینه‌ی کاری.
■بنابراین تعاریف روانشناختی نمی‌توانند با دقت خوبی شادی را توضیح دهند. ورای آن هم تفاوت بین کشورها بیشتر و بیشتر می‌شود. مثلاً همان مطالعۀ سال ۲۰۱۶ که در بالا اشاره شد نشان داده که ۴۹ درصد آمریکایی‌ها در تعاریفشان از شادی تلویحاً به روابط خانوادگی اشاره کرده‌اند، در حالی که درکِ اهالی اروپای جنوبی و آمریکای لاتین از شادی بیشتر متوجه خودشان بوده است: فقط ۲۲ درصد پرتقالی‌ها، ۱۸ درصد مکزیکی‌ها و ۱۰ درصد آرژانتینی‌ها در تعاریف شادی خود به خانواده‌هایشان اشاره کرده‌اند.
▪︎دو محقق ژاپنی در سال ۲۰۱۲ در مجله‌ی بین‌المللی رفاه در بررسی تعاریف شادی در فرهنگ‌های غربی و آسیایی به یک تفاوت فرهنگی مهم پی بردند. آن‌ها دریافتند که در غرب شادی به شکل «حالت برانگیختگی بالا مانند هیجان و احساس موفقیت شخصی» تعریف می‌شود، در حالی که در آسیا، «شادی به صورت تجربۀ حالت برانگیختگی کم مانند آرامش تعریف می‌شود».
▪︎حتی مقایسۀ دقیق افراد در داخل مرزهای کشورهای بزرگ هم کار دشواری است. مثلاً تعریفِ شادی در بخش‌های شمالی هند با بخش‌های جنوبی آن تفاوت زیادی دارد. و مطالعات نشان می‌دهد که ویژگی‌های شخصیتی افراد در نواحی مختلفِ ایالات متحدۀ آمریکا هم بسیار متفاوت از همدیگر است. مثلاً افراد در ناحیه‌ی شمال شرقی و مابین شمال شرقی و جنوب شرقی بیشتر اضطراب دلبستگی از خود نشان می‌دهند («کی زنگ می‌زنی؟») در حالی که در ایالت غربی اجتناب دلبستگی بیشتر است («حالا هر وقت شد همدیگه رو می‌بینیم»).
▪︎حتی کلماتی که برای صحبت کردن در مورد شادی مورد استفاده قرار می‌گیرند در زبان‌های مختلف معانی ضمنی متفاوتی دارند. در زبان آلمانی شادی در کلماتی مانند نیک‌بختی و سرنوشتِ خوب ریشه دارد. در واقع، کلمۀ happiness از واژۀ hap می‌آید که به معنای «شانس» است. در زبان‌های با ریشه‌ی لاتینی هم این کلمه از واژه‌ی felicitas می‌آید که در روم باستان نه تنها به شانس بلکه به رشد، پرباری و شکوفایی اطلاق می‌شد.
■در مجموعْ فرهنگ‌ها در تعاریفِ شادی تفاوت زیادی با هم دارند. بنابراین نمی‌توان به طور صددرصدی گفت که یک کشور شادتر از بقیۀ کشورها است و شاخصِ «شادترین کشورها در جهان» به تنهایی آموزنده نیست. شادی می‌تواند به شیوه‌های بسیار گوناگونی تعریف و اندازه‌گیری ‌شود. شاید طبق یک تعریف فنلاند شادترین کشور جهان باشد، ولی تقریباً با یقین می‌توان گفت که بنا بر تعاریف دیگر چنین نیست.

Comments

Be the first to add a comment