شنبه 27 محرم الحرام- صبح سه ساعت به ظهر مانده به اتفاق آقاى عماد السلطنه منزل صدراعظم رفتيم. تازه بيدار شده بود. عزيز السلطان، اعتماد السلطنه، مهندس- الممالك و دو سه نفر ديگر بودند. فخر الاطباء حكيم عزيز السلطان و مرحوم امين اقدس صدر مجلس جلوس كرده بود. در اول حرفهاى بقاعده از بى نظمى اردو و نزاع هاى متواتر و كمى نان به عرض رسانيد. خيلى اصرار كرد كه يك نفر بيگلربيگى براى اردو تعيين كنيد، نظم بدهد. آن حركات اراذل و اوباش را مانع شود. چوب بزند، بترسند، ساكت شوند. اغلب را به شوخى جواب دادند و به طبيعت واگذار فرمودند. بعد صدراعظم از سوء مزاج و تكسر مزاج خودش كمى صحبت كرد. دكتر شيخ [احیاء الملک] پسر ميرزا علينقى زرگرباشى كه در پاريس تربيت شده، حالا نزد صدراعظم است حضور داشت، جوان معقول مؤدب خوبى است. فخر الاطباء خواست طبابت كند در اين موقع بقدرى حرفهاى لغو بي معنى زد كه گمان مى رفت دو ماه درس طب نخوانده و مثل تمام كارها از جهالت ترقى كرده. تمام مجلس متحير [بودند] و تماما تمسخر كرده خنده مى كردند، و او ابرام داشت دليل مى آورد، قاعده بيان مى كرد. مثلا مى گفت: اين دواهاى فرنگى تماما بد و بدون خاصيت است. هركس استعمال كند احمق است و هرگز ناخوش را خوب نخواهد كرد. مثل اين كه به تمام ناخوشها «يدوردوپطاس» مى دهند و اين چندين ضرر دارد، من جمله پستان را كوچك مىكند. خايه مردها را كوچك مى كند. تجربه كنيد من خود ديده ام. بعد گفت براى حفظ صحت و اصلاح مزاج بهترين كارها اين است كه هرشب آش رشته آدم بخورد و بعد سركه شيره و قى كند. يا آنكه بعد از غذا يك قدح سكنجبين خورده دو قليان مفصل كه خيلى محكم پك بزند صرف كند، اسباب قى مى شود و مادام العمر مزاجش سلامت است، يعنى هرشب بخورد. عزيز السلطان و سايرين خنده به قهقهه كرده. گفت خير دروغ عرض نمى كنم در كتاب اطباء نوشته اند و تصريح شده. نشنيده ايد «به هر سال فصد و به هرروز قى». مدتها اين صحبت بود. مخاطب دكتر شيخ بود و از آن ادب و متانت هيچ جواب نداد و مجادله نكرد. تمام را تصديق مى كرد. اعلي حضرت سوار شدند از جلوى چادر صدراعظم گذشتند، اظهار التفات به همه فرمودند.