حافظ از چشم دکتر پورنامداریان 3
 
محمدامین مروتی
انسان برزخی:
برزخی بودن انسان مفهومی بنیادی است که حافظ شعر خود را بر آن بنا می کند. خداوند انسان را موجودی دوعنصری بیم خاک و افلاک تعریف کرده و آفریده و انسان نمی تواند به این دوگانگی وجودی پشت کند و به قطبی سازی معنای خود دست زند. انسان باید تقدیر برزخی خود را بپذیرد و تعادلی بین دو وجه خود برقرار کند، در غیر این صورت گرفتار دوقطبی فسق یا ریا می شود:
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
انسان صنع خداست و صوفی هم انسان است خدایش چنین آفریده و حافظ ترجیح یکی از این دو جنبه وجودی را نمی پذیرد. سخن حافظ معقول است و در تک تک آدمیان به عینه رویت می شود، اما بیانش و اذعان بدان در فرهنگ ما تازگی و غرابت دارد و با معیارهای ذهنیت پیشینی و معتاد ما سازگار نیست. عارف و عامی خود را در آیینه شعر حافظ می بینند و به همین دلیل او را دوست دارند اما این چهره انسانی، با معیارهای آموخته شده ما نمی خواند.
 
گمشده لب دریا:
عنوان کتاب(گمشده لب دریا) از خود حافظ گرفته شده. آنجا که می گوید:
سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد
گوهری کز صدفِ کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
گمشدگان لب دریا انسان ها هستند که در مفصل خاک و آب می زیند. دستی در آب می زنند و پایی برخاک می نهند.
 
پیرمغان و صفات او:
به نظر می رسد حافظ پیرمغان خود را از پیر عطار الهام گرفته باشد. عطار در ابیات بسیاری از "پیر ما" سخن می گوید. پیری که به اغوای "ترسا بچه" ای از تصوف زاهدانه به تصوف عاشقانه روی می آورد. مشهورترین چهره این پیر نزد عطار، شیخ صنعان است که به ترسابچه عشق می بازد، شراب می خورد و گله بان خوکها می شود و پس از تجربه عاشقی و مستی، نزد مریدانش بازمی گردد. اما دیگر شیخ صنعان گذشته نیست. از تصوف زاهدانه به تصوف عاشقانه رسیده است:
دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
چیست یارانِ طریقت بعد از این تدبیرِ ما؟
ما مریدان روی سویِ قبله چون آریم؟ چون
روی سویِ خانهٔ خَمّار دارد پیرِ ما
 
نقد حافظ به پیران جاهل و شیخان گمراه و دلق پوشان و زاهد نیز از همین روست که طعم عشق را نچشیده اند تا چون شیخ صنعان از قضاوت و داوری و عیب بینی مردمان فارغ آیند:
یک نکته صوفیانه بگویمت، اجازت هست؟
ای نور دیده! صلح به از جنگ و کافری
زاهد خودبین است چون مزه عشق زیر دندان روحش نرفته. اما مهمترین صفت پیر مغان عیب پوشی است:
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
عشق است که خودبینی و خودخواهی را می زداید.
ثانیاً عیب دیگران هم از خلقت اوست. پس عیب گرفتن از مخلوق عیب گرفتن از خالق هم هست:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
اصولاً لازمه اشعری گری علما، جبرگرایی و نفی فاعلیت بشر است.
 
ثالثاً اگر خطا و عیب مخلوق نباشد، تکلیف آمرزگاری خداوند چه می شود:
سهو وخطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی لطف و رحمت آمرزگار چیست؟
به قول عطار:
گناه من ار نامدی در شمار،
تو را نام، کَی بودی آمرزگار
رابعاً لطف و کرم پروردگار بی پایان است. 
منبع:
گمشده لب دریا، تقی پورنامداریان، نشر سخن

Comments

Be the first to add a comment