در زمان پهلوی بزرگداشت مشروطیت امری رایج بود و این در حالی بود که کشور به شیوه دیکتاتوری اداره می شد. کتاب های فراوانی در باب مشروطه چاپ می شد که گل سر سبدشان کتاب های فریدون آدمیت بود. نقد قاجاریه و تمجید از امیرکبیر و قائم مقام نه تنها آزاد بود که دامن زده می شد. در کتب دبیرستانی در باره قراردادهای گلستان و ترکمانچای و نهضت تنباکو و امتیازات به دول روس و انگلیس، به تفصیل سخن می رفت. این نقدها تا حد زیادی وارد بود، ولی افراطی هم بود چون قلم در دست دشمن بود. البته در مورد سرسلسله قاجار یعنی آقا محمدخان هم نقاط مثبت و منفی گفته می شد. از ضعف های شخصیتی اش انتقاد می شد ولی از کشورگشایی هایش تمجید می شد. اما نقاط مثبت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، کلاً نادیده گرفته می شد. محمدعلیشاه نیز از ابتدا مخالف مشروطه نبود تا وقتی که ترورش کردند. ناصرالدین شاه متوجه توسعه و ترقی دول اروپایی شده بود و می خواست ایران نیز به کشور توسعه یافته تبدیل شود. به همین دلیل به امیرکبیر وامثال او میدان داد، هرچند نهایتاً قتل امیر به فرمان او انجام شد. وی شاعر و اهل ذوق بود و در مجموع پادشاه بدخواهی نبود. فتحعلیشاه هم شاعر خوبی بود.
البته این شیوه همه سلسله های پادشاهی نسبت به سلسله قبلی بوده است. قاجاریه هم نسبت به زندیه شیوه خلف خود را داشتند. اما هنر اهل تحقیق در نوشتن تاریخ این است که عیب و هنر می را با هم ببینند.